بعد از چند ساعت بیدار شدم ساعت و نگاه کردم اوه خیلی خوابی
بعد از چند ساعت بیدار شدم ساعت و نگاه کردم اوه خیلی خوابیدم ساعت پنج و نیم بود
پاشدم رفتم حموم ۳۰ مینی گرفتم اومدم بیرون موهام و خشک کردم و مو هامو بافتم
و آرایش لایتی کردم و یه لباس بیرونی پوشیدم و منتظر نامجون موندم تا بیاد دنبالم
نامجون ویو
همه چیز و تو رستوران اوکی کردم حلقه و دسته گل هم آماده بود رفتم سمت عمارت
بعد چند دقیقه به عمارت رسیدم ا.ت و دیدم که منتظره
نامجون: جذاب شدی
ا.ت: یعنی تازه جذاب شدم
نامجون: نه یعنی جذاب تر شدی
ا.ت: مرسی حالا بریم
نامجون: بریم
سوار ماشین شدیم رفتیم به رستوران
ا.ت از ماشین پیاده شد رفت داخل
ا.ت: نامجون چرا هیچکس تو رستوران نیست به جز گارسون و این چیزا
نامجون: اشکال نداره برو تو الان منم میام
ا.ت رفت داخل منم دسته گل و برداشتم رفتم تو رستوران به گارسون اشاره دادم که آهنگ و بزاره دسته گل و بردم نزدیکش و جلوش زانو زدم حلقه رو تو دستم گرفتم
نامجون: بهم اجازه میدی تورو خوشبخترین زن جهان کنم
پاشدم رفتم حموم ۳۰ مینی گرفتم اومدم بیرون موهام و خشک کردم و مو هامو بافتم
و آرایش لایتی کردم و یه لباس بیرونی پوشیدم و منتظر نامجون موندم تا بیاد دنبالم
نامجون ویو
همه چیز و تو رستوران اوکی کردم حلقه و دسته گل هم آماده بود رفتم سمت عمارت
بعد چند دقیقه به عمارت رسیدم ا.ت و دیدم که منتظره
نامجون: جذاب شدی
ا.ت: یعنی تازه جذاب شدم
نامجون: نه یعنی جذاب تر شدی
ا.ت: مرسی حالا بریم
نامجون: بریم
سوار ماشین شدیم رفتیم به رستوران
ا.ت از ماشین پیاده شد رفت داخل
ا.ت: نامجون چرا هیچکس تو رستوران نیست به جز گارسون و این چیزا
نامجون: اشکال نداره برو تو الان منم میام
ا.ت رفت داخل منم دسته گل و برداشتم رفتم تو رستوران به گارسون اشاره دادم که آهنگ و بزاره دسته گل و بردم نزدیکش و جلوش زانو زدم حلقه رو تو دستم گرفتم
نامجون: بهم اجازه میدی تورو خوشبخترین زن جهان کنم
- ۵.۰k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط