من با غزلی قانعم و با غزلی شاد 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد 

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

 

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

 

من حسرت پرواز ندارم به دل آری

در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

 

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را

کش مردم آزاده بگویند مریزاد

 

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

 

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

 

مگذار که دندانزده غم شود ای دوست

این سیب که نا چیده به دامان تو افتاد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۴)

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم

از خستگی روز همین خواب پر از رازکافیست مرا،ای همه خواسته ها ...

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شودآب از تماس با عطشم شعله‌ور شود...

یک اشتباه و یک دهه در خود فرو شدنبا نیش خند آینه ها روبرو شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط