『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸

تهیونگ چند ثانیه فقط به چهره آرام جونگکوک خیره ماند . انگار هنوز باورش نمی‌شد ، جونگکوک...کنار تختش خوابیده بود. نه یک دقیقه...نه چند لحظه...از حالت خسته‌ی صورتش، از موهای به‌هم‌ریخته‌اش و از لیوان قهوه‌ی نیمه‌خالی روی میز، معلوم بود ساعت‌ها آنجا مانده است. لبخند محوی روی لب‌های تهیونگ نشست. لبخندی که بیشتر از خوشحالی، بوی دلتنگی می‌داد. آرام سرش را کمی چرخاند ، تمام بدنش از درد تیر کشید. اخم کوتاهی کرد، اما حتی آن درد هم نتوانست نگاهش را از جونگکوک بگیرد. با احتیاط دستش را از زیر پتو بیرون آورد. سرم هنوز به دستش وصل بود. آروم...انقدر آروم که حتی خودش هم صدای حرکتش را نشنود...انگشت‌هایش را میان موهای نرم جونگکوک کشید و چند تار مو را آرام از روی پیشانی‌اش کنار زد. لبخندش عمیق‌تر شد.
تهیونگ: هنوزم وقتی می‌خوابی خیلی بی دفاع و آروم به نظر میرسی
چند لحظه همان‌طور ماند. نگاهش روی صورت جونگکوک می‌چرخید ؛ انگار می‌خواست تمام این یک هفته را با نگاه کردن به او جبران کند ، انگار می‌ترسید اگر پلک بزند...همه‌چیز فقط یک خواب بوده باشد. بی‌اختیار نوک انگشتش را آرام روی پیشانی جونگکوک کشید.
همون لحظه...جونگکوک کمی تکان خورد. تهیونگ سریع خواست دستش را عقب بکشد اما دیر شده بود. جونگکوک آرام چشم‌هایش را باز کرد. چند ثانیه طول کشید تا متوجه شود کجاست و بعد نگاهش به تهیونگ افتاد. چشم‌هایشان در هم گره خورد . هیچ‌کدام چیزی نگفتند . جونگکوک فقط چند لحظه به صورت تهیونگ خیره ماند و بعد...بی‌اختیار نفس راحتی کشید و شانه‌هایش که تمام شب منقبض بودند، کمی پایین آمدند ، نگرانی‌ای که ساعت‌ها در دلش حبس کرده بود...بالاخره کمی آرام گرفت.
تهیونگ: س...سلام
جونگکوک نگاهش را از او گرفت و زیر لب زمزمه کرد
جونگکوک: خوبه که بیدار شدی
بعد آرام از روی صندلی بلند شد و دستش را داخل جیب هودی‌اش برد و خواست برود که گرمای ملایمی دور مچ دستش نشست. ایستاد و نگاهش آرام پایین رفت. دست تهیونگ...با تمام ضعفی که داشت، مچ دستش را گرفته بود. جونگکوک هیچ حرکتی نکرد ، نه دستش را پس کشید...نه حرفی زد ، فقط همان‌جا بی‌حرکت ایستاد و به تهیونگ نگاه کرد . تهیونگ انگشت‌هایش را کمی محکم‌تر دور مچ جونگکوک حلقه کرد.
تهیونگ: نرو....


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۰)

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁹تهیونگ: نرو....صدایش آن‌...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁷جونگکوک روی تخت نشسته بود و به سقف ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 136✦....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 84✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط