بادیگارد(bodyguard ) §

بادیگارد(bodyguard ) §
part ①

ویو Namjoon:
امروز قرار بود یکی از مجرما با باند خلافکارا قراربذاره
من و چند تا از همکارام برای دستگیری اونا آماده شده بودیم و به محل قرارشون رسیدیم

سرباز اول: قربان چی دستور میدید؟
(نامجون ~)
~باید ببینیم موقعیت چجوری پیش میره
~به همه بگو آماده باشن
سرباز اول: بله قربان

به همه دستور آماده باش داده بودم چون هنوز معلوم نبود کی قراره خلافکارا بیان پس
سعی کردم آرامش خودم رو حفظ کنم تا بتونم باهاشون مقابله کنم
دقیقا بیشتر از چهارساله ک دنبالشونیم ب خودمون گشنگی دادیم، آب نخوردیم، شب بیدار موندیم تا فقط و فقط پنجتا خلافکارو گیر بندازیم
هرچی سعی میکردیم نمیتونستیم گیرشون بندازیم
چند سال پیش توی یکی از همین ماموریت ها بهترین دوستم چویونگ تیر خورد. و کشته شد
میخوام انتقام اون و سربازای دیگه ای ک توی همین ماموریت از دست دادیم رو بگیرم

چند مین بعد:
خیلی منتظر وایستاده بودیم
ک یکدفعه یه ماشین با سرعت زیادی وارد منطقه ی مورد نظر شد
به نظر ماشین خودشون بود
~همه آماده باشن
همه: بله قربان
بعد از دقایقی یه آقایی با کت و شلوار از ماشین پیاده شد
قیافش آشنا بود اما نمیتونستم به وضوح ببینمش
خالی ک روی گردنش داشت منو یاد عموم مینداخت
اه این چ فکریه عموت اونم تو باند خلافکارا اصلا درست نیست راجب عموت اینجوری حرف بزنی
بادقت داشتم نگاه میکردم
داشت سمت مجرم میرفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۴)

عرررررر مخصی عشقم ❤🥺

چی دارم میبینم؟ 🤣🤣🤣🤣💔اسید خالص😂🤲🏼بدون ترکیبات افزودنی😂😂

مرصی کیوتم🥺❤🩹

اکتحانمو خوب بدم براتون یه پارت از فیک نامجون رو میزارمدعا ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط