𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹
_بخش سوم_
_سوروس
ترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و محکم می‌بوسمش.همراهی هایش هنوز هم ناشیانه اند.من زندگی را بردم.وقتی بوسه را قطع می‌کنم نمی‌گذارد دور شوم یقه ام را می‌گیرد و می گوید"اگه بهم خیانت کنی،اگه یکی دیگه رو اینجوری ببوسی،به زمین و آسمون قسم که می‌کشمت سوروس"
موهایش را کنار می‌زنم"هیچکی نمی‌تونه باعث شه اینطوری کنترلمو از دست بدم"
نگاهم می‌کند"تو هم منو دوست داری؟اونقدری که من دوست دارم؟"
صورت وسوسه بر انگیزش را نوازش می‌کنم"خیلی بیشتر...ممکنه که نداشته باشم ری؟شب روزم با فکر تو سر میشه.هربار که چشمامو می‌بندم صورتت جلوی چشممه‌‌‌...عاشقتم و از اونجایی که خودمو می‌شناسم این حرفی نیست که هرروز بهت بگم پس می‌خوام مطمئن باشی‌.تا روزی که زندم‌؛تو یکی رو از دست نمی‌دم"
سر تکان می‌دهد.ادامه می‌دهم"نمی‌تونم حسم رو با کلمات توصیف کنم...من مثل تو خوب صحبت نمی‌کنم ولی،تو باارزش ترین زیبا ترین و انسان ترین دختری هستی که دیدم اما با این همه این چیزی نیست که منو عاشق تو می‌کنه.تو باعث نمیشی احساس گناه کنم از خودم متنفر شم و همش بخوام خودمو سانسور کنم...تو بخاطر چیزایی که دست خودم نیست قضاوتم نمی‌کنی و این باعث میشه من بخوام برای تو بهترین نسخه خودم باشم...این تنها چیز درباره تو نیست که عاشقشم ولی چیزی که بیشتر از همه نفسمو بند میاره اینه.من عاشق صورتتم عاشق صدات و شورو نشاطت و مبارزه کردنت و تخس بازیات و وقتایی که ساکت می‌شینی و اونقد مظلوم میشی که نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و معصومیتت وقتی خوابی و تمام چیزایی که درباره تو هست و می‌خوام بدونی،به جای احساساتی که بلند نیستم چطور بیانشون کنم حاضرم تا آخر دنیا برات بدوئم.هرکاری می‌کنم که تو حالت خوب باشه و هیچی نتونه اذیتت کنه...امیدوارم کافی باشه چون...قلبم تمام چیزیه که می‌تونم بهت بدم"
این بار او صورت مرا می‌گیرد و می‌بوسدم"عاشقتم.عاشق خودت و نحوه ابراز علاقه کردنت و حرف زدنت و موهات و رگ های دستت و برق چشمات و لبخند زدنت و همه چیزت.دوست دارم سی!"
نگاهش می‌کنم"یادم می‌مونه چی‌ گفتی"
سر تکان می‌دهد"خودمم یادم می‌مونه.احتمالاً وقتی برگردم قراره تا حد مرگ برای پرت و پلا هایی که گفتم خجالت بکشم"
گونه اش را نوازش می‌کنم.می‌گوید"چون امروز بینهایت احمق شدم می‌خوام اینم بهت بگم.عاشق وقتایی ام که احساساتت رو با حرکات ابراز می‌کنی.یکی از ویژگی های خیلی بانمک توعه"
می‌گویم"من این حرفتم یادم می‌مونه"
می‌گوید"باشه دلقک ذغالی!تا آخر عمرم با این چیزا خجالت زده‌م کن"
لبخندم بی اجازه ظاهر می‌شود"ذغالی؟"
"سیاه پوشیدی.چرا همش تیره می‌پوشی؟"
بعد لبخند می‌زند"آها یادم اومد؛جنایتکارِ کوچولوی من،همین دیشب باباتو کشتی!"
اگر انقدر محو نگاه کردنش نبودم احتمالاً می‌خندیدم.ولی نمی‌توانم...با صدایی که نمی‌خواستم انقدر حرصی باشدمی‌گویم"تو که ولم نمی‌کنی ها؟!"
باز هم لبخند می‌زند"فعلاً که هستم.از حضورم استفاده کن‌.خیلیا حسرتشو دارن"
"«خیلیا» به قبر باباشون خندیدن"
می‌خندد"اوه!نرسیده آدم شده واسه من!پررو!"
"جدی می‌گم.وقتی مامانمو دیدی ازش بپرس چقد حسودم"
"وقتی آلیسو دیدی ازش بپرس چقد از حرص دادن آدمای حسود لذت می‌برم"
ساعت را نگاه می‌کنم دو و نیم بعد از ظهر!"تو گشنه ت نیست دختر؟!"
"فهمیدم بحث رو عوض کردی عوضی‌."
"جدی می‌گم."
"نمی‌دونم.حس نکردم.تو چی؟"
"ای بگی نگی.میخوای بری خونه یا بریم یه چیزی بخوریم"
"نمی‌خوام بذارم بری.تا وقتی بتونی باید پیش من باشی"
لبخند می‌زنم.دست به کمر گذاشته و فرمان می‌دهد و من با کمال میل اطاعت می‌کنم. می‌بینم که گهگاهی از دل‌درد چهره در هم می‌کشد ولی هیچ نمی‌گوید به سمت نزدیک ترین رستورانی که می‌شناسم می‌روم.قرار نیست حقوقم را تا آخر ماه کش بیاورم پس درکمال حماقت تصمیم می‌گیرم هرچه دارم را به پای این دختر آبی پوش بریزم.امروز در احمق ترین ورژن خودم به سر می‌برم و دارم کیف می‌کنم.درود بر زندگی بی دغدغه.حتی شده برای یک روز.من سخت کار خواهم کرد.چون این دختر به اندازه تمام جهان می‌ارزد و آنقدر می‌جنگم تا تمام جهانم را به پایش بریزم.مو به موی حرفهایی که گقتم از ته دل بود.از رابطه های بی پایه و اساس و یکی دو روزه متنفرم.وقتی هردوی ما هم را می‌خواهیم پس...دیگر چه دلیلی دارد از دور هم را تماشا کنیم؟من هم دیگر آن آس و پاس دو سه سال پیش نیستم.کارهای زیادی یادگرفتم و می‌توانم از همه آنها پول دربیاورم.پس شایستگی او را دارم.فکر می‌کنم.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

آخرین بحث پارت ۱۳

بعضی وقتا آدما وقتی چیزی رو از دست میدن، تازه قدرشو می‌فهمن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط