مدتیه حسی نیست حرفی برای زدن هم ندارم.نفس کشیدن حرفهایم ا

مدتیه حسی نیست حرفی برای زدن هم ندارم.نفس کشیدن حرفهایم انگار تمرین می خواد برای ارتباط.

همان حس کودکی را دارم.که کلمات را اینگونه می گفت.
.
ددا ...دااااا
ااااااااااااااااا
.
مسخ در بی توته ی تکرار.

و تنها حسی که خسته نمی شود زمن دیدن رد پای یه غریبه است .توهم نو بودن را در من زنده می کند
.
ددا....داااااا
.
و اینگونه روزگار از من عبور خواهد کرد
دیدگاه ها (۳)

پرفسور مظفر پرتوماه از نخستین استادان ایرانی رشته فیزیک هسته...

شوان پرور اهل شهر کردنشین شانلی اورفا(روحا) از کسانی است که ...

نمیدانم از کدام درد جامعه کارگری بنویسم از کدام آرزوی های کو...

کاش دستانمان آنقدر بزرگ بود که می توانستیم چرخ و فلک دنیا ر...

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط