آذر هم می رود

آذر هم می رود
 به  یلدای حضورت
 چیزی نمانده
شاید همین یلدا
کنار انارهای سینه ترکیده
فال من هم رقم بخورد.
دیدگاه ها (۴)

تنهایم بگذاردرگیر که باشمذهنم مجنون می شودو تو در خیالم زیبا...

همه شب زنی در میان بازوان تنهاییپشت شیشه های انتظار هزار بار...

می ترسم خودم را در تو گم کنم در شبی که باران از سقف آسمان می...

واژه اگر واژه بود خودش شعر می شد برای چشمهایت هجا هجا تغزل م...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

Again , with a silver necklace

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط