تخیل میکنم
تخیل میکنم...
تو را در آغوشم
سر انگشتانت که لابلای موهایم می چرخد
تخیل میکنم...
لبانت را
حُرم نفسهایت...
و عطش یکی شدن را...
هرشب تخیلت می کنم و می سوزم
عشقه ممنوعه ام
حالا نوبت توست
نفس!
تخیل کن مرا
در التهاب آغوشم...
لعنت به حقیقت،لعنت به نداشتنت...
تو را در آغوشم
سر انگشتانت که لابلای موهایم می چرخد
تخیل میکنم...
لبانت را
حُرم نفسهایت...
و عطش یکی شدن را...
هرشب تخیلت می کنم و می سوزم
عشقه ممنوعه ام
حالا نوبت توست
نفس!
تخیل کن مرا
در التهاب آغوشم...
لعنت به حقیقت،لعنت به نداشتنت...
- ۳۲۰
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط