آرام می آیم همانجای همیشگی ، سر همان ساعت همیشگی

آرام می آیم همانجای همیشگی ، سر همان ساعت همیشگی

با همان شوق که می شناسیَش با خودم حرف می زنم

برای خودم خاطره تعریف می کنم

و بی صدا مثل همیشه می روم بی آنکه تو آمده باشی !
دیدگاه ها (۲)

بیا قدم زدن هایمانرا دوباره تکرار کنیماین خیابان هم دلتنگ تو...

آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم !و فهمیدم...

غزل از موی پریشان‌ شده‌ات می ریزدمن اگر شاعرم از دست پریشانی...

بهار پُشتِ بهار #پاییز می شود و چقدر این روز ها گریه دارد ، ...

هنوز حرف‌می زنم، هنوز راه می‌رومبه سمت جای خالی‌ات‌، به اشتب...

احساس می کنم خیلی دور رفتی و در درونم هنوز تو را صدا می زنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط