نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم ،

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم ،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب حالم خوب نمی‌شد
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم ؛
برای دلخوشی در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم به
کدامین‌اتفاق چنگ می‌زدم و کدامین‌طعم و تصویر
را بهانه می‌کردم ، و کدامین دلخوشیِ کوچک را در
آغوش می‌کشیدم ، تا به خودم بقبولانم که زندگی
هنوز هم زیباست .☕️'🌱'
#یزد
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۷

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط