مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو
به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۱)

من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینیمن بر سر مهرم تو چرا بر سر کین...

بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کندآن‌که زنجیر به پای دل شیدا ...

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مراوز من رها سازد مرا بیگانه...

#مریمـــــانه زبان دلم را تو می‌دانی ای عشق...که غــم را با ...

مست چشمت نیستم، چندی‌ست بیمارم فقط«عاشقی» از من گذشته، دوستت...

••اَلْحَمدُ اللهِ الَذے خَلَقَ الحُسيـــن (ع)«یا #اباعبدالله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط