پارت ۱۳۰

پارت ۱۳۰

پرش زمانی ///

*بعد اظهر بود و کیان نیومده بود *

رزت : تچ حوصلم سر رفته

* از اتاقم رفتم بیرون رفتم تو کتاب خونه *

رزت : .....

* عجیب بود بود چون کیان یا نامه میفرستاد که نمیاد یا اینکه میومد .... یه کتاب برداشتم و خوندم *

ابیل : چی میخونی ؟

* ترسیدم *

رزت : عع.... اینجوری نترسونم

ابیل : باشه حالا چی میخونی

رزت : همینجوری یه کتاب برداشتم خوندم حوصله ام سر رفته

ابیل : آها... خب چرا نمیری بیرون

رزت : حوصله ندارم

ابیل : هم حوصله نداری هم حوصله ات سر رفته

رزت : آره ....

ابیل : امروز خیلی پکر شدی

رزت: خودم میدونم.... خب من میرم

ابیل : باشه

* اومدم تو باغ *

کیان : مبینم نمیتونی بدون من تحمل کنی

* اهمیت ندادم چی گفت *

رزت : کیان امروز حوصله ی تورو ندارم

کیان : هممم ولی یه چیزی پیدا کردم مطمعنم خوشحال میشی

رزت: چیه

* دستاشو از پشت کمرش اورد جلو *

کیان : بیا

رزت : عع

* همون موجودی بود که تو باغش دیدم *

کیان : برات پیداش کردم حداقل خوشحال شو

* لبخند زدم و ازش گرفتمش *

رزت : ممنون

کیان : الان دیگه حوصله ات سر نمیره

رزت : مکس

کیان : ها؟

رزت : اسمشو میذارم مکس

کیان : اسم خوبیه ولی به پای اسم مایک و آبی نمیرسه

رزت : جون جدت اسم آبی رو عوض کن

کیان : نوچ نوچ اسم خوبیه چشه

رزت : هممم

کیان : امروز خیلی آروم شدی چیزی شده

رزت : از صبح که بیدار شدم به لوسیان فکر میکنم

کیان : لوسیان؟

رزت : آره پنج ساله ندیدمش .... معمولا هر سال میومد ول کن مهم نیستش

کیان : بیخیال پنج روز دیگه عروسی مونه حتما مبینیش
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۲۹رزت : خب پاشو لارا : باشه * بلند شد * کیان : بیا * ا...

پارت ۱۲۸کیان : تو تنها کسی نیستی که مسخره ات یا اذیتت میکنن....

پارت ۴۸* یهو رنگش تغیر کرد *رزت : عه! بهم گفته بود رنگش عوض ...

پارت ۴۲ رزت : ببخشید * داشتم رد میشدم مچ دستمو گرفت *کامیلان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط