دلم یک دریا میخواهد...

دلم یک دریا میخواهد...


یک غروب...


یک ساحل...


که اسمش را روی ماسه های ساحل بنویسم...


غروبش مرا به گریه اندازد...


و موجهایش مرا به آرامش دعوت کند....


تنها باغبانم...


دلم قدم زدن کنار دریا میخواهد...


با کسی که دوستش دارم...


و موجها پاهایم را خیس کنند...


دلم فقط رویای آن لحظه را میخواهد...


همین و بس!
دیدگاه ها (۲)

سکــــوت و صبـــوری ام را...به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار......

به تو که فکر می کنمبی اختیاربه حماقت خود لبخند می زنمسیاه لش...

کاش دنیا دست زنها بود زنها که زاییده اند ؛یعنی خلق کرده اند ...

کسی جرات ندارد من را از صفحه بازی بیرون بیندازدشوخی نیست من ...

چند پارتی✨مردی در ساحل...[پارت اول]باد آرام، پرده‌های سفید خ...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۸ | «یک روز دور از همه....

مردی در ساحل...[پارت هفتم]روز بعد...ات طبق عادت هر روز، نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط