استادي ميگفت:

استادي ميگفت:
صبحها ڪه دڪمه هاي لباسم را مي بندم
به اين فڪر ميڪنم
ڪه چه ڪسي آنها را باز خواهد ڪرد؟
خودم يا مرده شور؟
دنيا همين قدر غير قابل پيش بيني است
به آنهائى ڪه دوستشان داريد بي بهانه بگوئيد :"دوستت دارم."
بگوئيد: در اين دنياي شلوغ سنجاقشان
ڪرده ايد به دلتان.
بگوئيد: گاهي فرصت با هم بودنمان ڪوتاهتر از عمر شڪوفه هاست.
بگوئيد: بودن ها را قدر بدانيم، نبودن ها همين نزديكى است...
دیدگاه ها (۴)

استادي ميگفت:صبحها که دکمه هاي لباسم را مي بندمبه اين فکر مي...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

استادی میگفت :صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر...

استادے مےگفت:صبحها ڪہ دڪمہ‌هاے لباسم را مــےبندم بـہ این فڪ...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,به این فکر م...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط