خواب دیدم ما را

خواب دیدم ما را
بُریدند و به کارخانه‌ی چوب بری بردند،
آن که عاشق بود پنجره شد،
آن که بی رحم، چوبه‌ی دار،
از من اما دری ساختند برای گذشتن ...!

«پل الوار»
دیدگاه ها (۳)

تنهایی زخمی است که از تن بزرگ تر است و این در حتی اگر به جهن...

دلم می خواهد کسی برای دل من سه تار بزند و دلم سه تار بزند .....

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای؟با زندگانت زنده‌ام؛ با...

الهی دلی ده که در حرص و آز بر ما باز نشود؛ و قناعتی ده که چش...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

when silence became a scream p26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط