لعنتی را دوست دارم مثل یک استکان چای کمر باریک است نزدیکش

لعنتی را دوست دارم مثل یک استکان چای کمر باریک است نزدیکش که میشوم
عطرش مثل دارچین توی سرم میپیچد
توی چشم هایش زل میزنم و دستش را میگیرم عطر هل ، هولم می کند !
و میبوسمش، میبوسمش ...
شیرین مثل نبات!
پس...
الکی نیست؛
خستگی هایم را دور میریزی !
معجون زیبای دوست داشتنی ام!
دیدگاه ها (۱)

ای کاش از کودکی بجای آن همه لالایی بی سر و ته یک نفر در گوشم...

مردِ مغرور دوست داشتنی ام!این زمستان،این سوزِ دلچسبو این هوا...

عشق کافی نیستگفتم او را شبی، میمانی کنارم در خوب و بدگفت گرب...

محاکمه از عشق به عقل شکایت ها شد عقل آمد و محکمه برپا شد همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط