من اسیرنازچشمانت شدم آهوی دل

من اسیرنازچشمانت شدم آهوی دل
برده ای عقل از سرم جان ازتنم آهوی دل
رقص لبهایت به روحم ز عسل شیرینتراست
بس که جادوکرده سیمای رخت آهوی دل
همچوپروانه به شمع دور تو میگردم
تا همه بال وپرم سوزدتنم آهوی دل
به شبانگاه مهت شکوه سحر سازغمت
می نوازم بامژه زلف سرت آهوی دل
من به آهنگ غمت باعشق تومی رقصم
لرزش لبهای من باعشق تو آهوی دل
میکنی پنهان ترانه بامنه تشنه غزل
غزل قلب منی روح منی آهوی دل
دیدگاه ها (۱۳)

ای هم نفس ام در دل من جا شده ایدیوانه شدم بسکه تو زیبا ...

روز اول دو بغل دسته گل زرد آوردچه بلایی که سرم آن گل نامرد آ...

دردِ من در بغلت باز به درمــــــــان برسدلب خود غنچه کن و ب...

بیا بیا که شدم در غم تو سوداییدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط