خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض هایم راقورت بدهم ونگه دارم…پرازباران لبریزشدم…میدانم توهم مثل من دوس
داری به بهانه قدم زدن زیرباران…گریه کنی…تاکسی به خیسی چشمانت نخندد…
دیدگاه ها (۸)

خیلی جمله سنگینی بود......

متنفرم متنفر......

ببینم کی میبره تاساعت دوازده،دخترا نبینم کم بیارینا

واقعا دخترنیست

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

گاهی آنقدر قدم میزنی تا سایه ات زیر نور چراغِ تنهایِ پارک از...

گاهی باهمه ی شلوغی های اطراف بازهم تنهاییمگاهی حتی بابودن ما...

دلنوشته ای از آهنگ های ستاره پاپکاری از کانون هواداران سامان...

#هنگام‌ساحل‌ِنهنگ...عمیق احساسی دارمبه ژرفای اقیانوس آرامآن ...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتادزندگی بی‌امیدممک...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط