پارت ۱۱۷
پارت ۱۱۷
رزت : خیلی اسمش مسخره است
کیان : بهم برخود
* پرنده رو گذاشت تو قفسش *
رزت : ناراحت نمیشه میذاریش تو قفس؟
کیان : این موقع ها میذارمش میخوابه بعدش دیگه کل روز رو بیرونه
رزت : خیلی بهش میرسی
کیان : دیگه چیکار کنم؟
رزت : کیان
کیان : هوم؟
رزت : خیلی خوابم میاد پرتال درست کن برم عمارت
کیان : باشه
* پرتال و درست کرد و برگشتیم عمارت *
رزت : خو دیگه خداحافظ
کیان : خداحافظ
* رفتم تا آب بخورم یهو خورم به کامیلان*
رزت : آخ ببخشید
کامیلان :نه اشکال نداره... کجا بودی؟
رزت : ها؟
کالیکس : اومدم تو اتاقت دیدم نبودی
رزت : ها هیچی ولش من دیگه میرم شب خوش
کامیلان : باشه
* رفتم آب خوردم و برگشتم خوابیدم*
رزت : هوم روز خسته کننده ای بود
** پرش زمانی **
* امروز صبح که از خواب پاشدم کار های همیشگیم رو انجام دادم ولی خب کیان اصلا نیومد *
رزت : هوممم حوصلم سر رفت_
* یهو حس کردم یه نفر زد به شیشه ی پنجره ام *
رزت : عه .... یه عقاب؟
* پنجره رو باز کردم و نگاش کردم *
رزت : سلام کوچولو
* یهو نگاهم افتاد به پاش *
رزت : یه نامه؟
* نامه رو از پاش جدا کردم *
* توی نامه نوشته بود : سیلام! خوبی؟ امروز نمیتونم بیام ببینمت امروز باید خیلی روح بکشم برای همین فکر کنم شب بیام راستی این عقاب منه! اسمش هم گذاشتم مایک .... به هر حال دیگه شب میبینمت &&& از طرف روباه جونت
رزت : چه عجب بالاخره یه اسم درست درمون گذاشته.... تو خیلی خوشگلی عه راستی
* رفتم و رو یه کاغز نوشتم باشه و چیز های دیگه بعدش روش نوشتم این عقابو از کجا آوردی؟ *
رزت : خب
* رفتم و کاغذ بستم به پاش *
رزت : خوب دیگه برو
* سریع رفت *
رزت : خیلی اسمش مسخره است
کیان : بهم برخود
* پرنده رو گذاشت تو قفسش *
رزت : ناراحت نمیشه میذاریش تو قفس؟
کیان : این موقع ها میذارمش میخوابه بعدش دیگه کل روز رو بیرونه
رزت : خیلی بهش میرسی
کیان : دیگه چیکار کنم؟
رزت : کیان
کیان : هوم؟
رزت : خیلی خوابم میاد پرتال درست کن برم عمارت
کیان : باشه
* پرتال و درست کرد و برگشتیم عمارت *
رزت : خو دیگه خداحافظ
کیان : خداحافظ
* رفتم تا آب بخورم یهو خورم به کامیلان*
رزت : آخ ببخشید
کامیلان :نه اشکال نداره... کجا بودی؟
رزت : ها؟
کالیکس : اومدم تو اتاقت دیدم نبودی
رزت : ها هیچی ولش من دیگه میرم شب خوش
کامیلان : باشه
* رفتم آب خوردم و برگشتم خوابیدم*
رزت : هوم روز خسته کننده ای بود
** پرش زمانی **
* امروز صبح که از خواب پاشدم کار های همیشگیم رو انجام دادم ولی خب کیان اصلا نیومد *
رزت : هوممم حوصلم سر رفت_
* یهو حس کردم یه نفر زد به شیشه ی پنجره ام *
رزت : عه .... یه عقاب؟
* پنجره رو باز کردم و نگاش کردم *
رزت : سلام کوچولو
* یهو نگاهم افتاد به پاش *
رزت : یه نامه؟
* نامه رو از پاش جدا کردم *
* توی نامه نوشته بود : سیلام! خوبی؟ امروز نمیتونم بیام ببینمت امروز باید خیلی روح بکشم برای همین فکر کنم شب بیام راستی این عقاب منه! اسمش هم گذاشتم مایک .... به هر حال دیگه شب میبینمت &&& از طرف روباه جونت
رزت : چه عجب بالاخره یه اسم درست درمون گذاشته.... تو خیلی خوشگلی عه راستی
* رفتم و رو یه کاغز نوشتم باشه و چیز های دیگه بعدش روش نوشتم این عقابو از کجا آوردی؟ *
رزت : خب
* رفتم و کاغذ بستم به پاش *
رزت : خوب دیگه برو
* سریع رفت *
- ۷۱۹
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط