I can be myself with him
I can be myself with him
Part²⁰
توی فکر نیلسو بودم که خوابم برد
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم..ساعت سه صبح بود
برگه ها و مدارک رو آماده کردم
یه دوش گرفتم..لباسمو پوشیدم..موهامو با ژل حالت دادم..با عطر دوش دوبارهای گرفتم
عینک افتابیم رو زدم و رفتم پایین
کفش هامو پا کردم و با پسرا سوار ماشین شدیم
حدودا ساعت یک بعد از ظهر بود که به هتل رسیدیم
وسایلمون رو گذاشتیم..جونگکوک که راننده بود از ما بیشتر خسته شد
به مدیر مدرسه پیام دادم:" اقای مدریر،من تا دو روز مدرسه نمیام "
میخواستیم بریم رستوران تا یه چیزی بخوریم
جونگکوک رو با هزاران بدبختی راضی کردیم که بشینه پشت فرمون
به یه رستوران مجلل رسیدیم
سفارش دادیم..یکم درمورد محموله حرف زدیم
غذاهامونو خوردیم و به هتل برگشتیم
از تمام مدارک یه عکس گرفتیم..به تمام دوربین های اونجا وصل شدیم و تمام کارهای امنیتی رو انجام دادیم
لباسمو با یه کتوشلوار مشکی عوض کردم
کیف مدارک رو برداشتم و پول نقد رو هم توی یه کیف دیگه گذاشتم
با پسرا سوار وَن شدیم..بعد از ۲۰ دقیقه به یه بار رسیدیم
به قسمت VIP رفتیم..یه مرد پیر نشسته بود و کنارش دوتا بادیگارد بودن
با دیدن من پوزخندی زد..با نگاهی سرد جوابشو دادم
روبهروش نشستم:
+سلام اقای چوی
اقایچوی: اقای کیم،خیلی وقته ندیدمت..قرار بود تنها بیای
+قرار ما فقط به خاطر اسلحه بود،نه چیز دیگه
اقایچوی: سه بسته ی ۲۰تایی..قبوله؟
+در قبالش چی میخوای؟
اقایچوی: فکر کنم یک میلیون دلار خوب باشه،نه؟
+قبوله..تا فردا برام بفرست به انبارم..وگرنه خودت میدونی چی میشه!
با سر تایید داد..پول رو بهش دادم و از اونجا خارج شدم
میخواستیم بریم بیرون تا یکم از محیط کار فاصله بگیریم:
نامجون:بریم ساحل؟خیلی وقته نرفتیم
جیمین:قبول دارم
وقتی دیدیم هیچکس مخالفت نمیکنه،به سمت ساحل حرکت کردیم
روی شن ها نشستم..جونگکوک هفت تا سوجو اورد..بازش کردم و بعد از مزه کردنش گفتم:
+قضیه ی نیلسو چیشد؟
یونگی:داریم بهش نزدیک میشیم
+نیلسو نقاشی توی خونش رو توی کیف سوهو دیده..بعید نیست کار اون باشه
جین:یا لیا؟ممکنه باهم همکاری کنن؟
هوسوک:شاید!
دیگه حرفی نزدیم و به موج های دریا نگاه کردیم...
با سردرد بدی از خواب بیدار شدم..دیشب فکر کنم زیاده روی کردم!
با چشمای نیمه باز از روی تختم بلند شدم...
*ادامه دارد...
Part²⁰
توی فکر نیلسو بودم که خوابم برد
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم..ساعت سه صبح بود
برگه ها و مدارک رو آماده کردم
یه دوش گرفتم..لباسمو پوشیدم..موهامو با ژل حالت دادم..با عطر دوش دوبارهای گرفتم
عینک افتابیم رو زدم و رفتم پایین
کفش هامو پا کردم و با پسرا سوار ماشین شدیم
حدودا ساعت یک بعد از ظهر بود که به هتل رسیدیم
وسایلمون رو گذاشتیم..جونگکوک که راننده بود از ما بیشتر خسته شد
به مدیر مدرسه پیام دادم:" اقای مدریر،من تا دو روز مدرسه نمیام "
میخواستیم بریم رستوران تا یه چیزی بخوریم
جونگکوک رو با هزاران بدبختی راضی کردیم که بشینه پشت فرمون
به یه رستوران مجلل رسیدیم
سفارش دادیم..یکم درمورد محموله حرف زدیم
غذاهامونو خوردیم و به هتل برگشتیم
از تمام مدارک یه عکس گرفتیم..به تمام دوربین های اونجا وصل شدیم و تمام کارهای امنیتی رو انجام دادیم
لباسمو با یه کتوشلوار مشکی عوض کردم
کیف مدارک رو برداشتم و پول نقد رو هم توی یه کیف دیگه گذاشتم
با پسرا سوار وَن شدیم..بعد از ۲۰ دقیقه به یه بار رسیدیم
به قسمت VIP رفتیم..یه مرد پیر نشسته بود و کنارش دوتا بادیگارد بودن
با دیدن من پوزخندی زد..با نگاهی سرد جوابشو دادم
روبهروش نشستم:
+سلام اقای چوی
اقایچوی: اقای کیم،خیلی وقته ندیدمت..قرار بود تنها بیای
+قرار ما فقط به خاطر اسلحه بود،نه چیز دیگه
اقایچوی: سه بسته ی ۲۰تایی..قبوله؟
+در قبالش چی میخوای؟
اقایچوی: فکر کنم یک میلیون دلار خوب باشه،نه؟
+قبوله..تا فردا برام بفرست به انبارم..وگرنه خودت میدونی چی میشه!
با سر تایید داد..پول رو بهش دادم و از اونجا خارج شدم
میخواستیم بریم بیرون تا یکم از محیط کار فاصله بگیریم:
نامجون:بریم ساحل؟خیلی وقته نرفتیم
جیمین:قبول دارم
وقتی دیدیم هیچکس مخالفت نمیکنه،به سمت ساحل حرکت کردیم
روی شن ها نشستم..جونگکوک هفت تا سوجو اورد..بازش کردم و بعد از مزه کردنش گفتم:
+قضیه ی نیلسو چیشد؟
یونگی:داریم بهش نزدیک میشیم
+نیلسو نقاشی توی خونش رو توی کیف سوهو دیده..بعید نیست کار اون باشه
جین:یا لیا؟ممکنه باهم همکاری کنن؟
هوسوک:شاید!
دیگه حرفی نزدیم و به موج های دریا نگاه کردیم...
با سردرد بدی از خواب بیدار شدم..دیشب فکر کنم زیاده روی کردم!
با چشمای نیمه باز از روی تختم بلند شدم...
*ادامه دارد...
- ۲۵۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط