part
[♡part¹⁵♡]
وقتی بیدار شدم جلوی در خونه ی نیک بودیم،اروم دستم رو گرفت و از ماشین پیادم کرد،رفتیم داخل،با کنجکاوی اطراف رو نگاه کردم،خونش خیلی بزرگ بود با دکور طوسی و سفید،وسایلش مشکی بودن و منظره بی نظیری داشت،واقعا نفس گیر بود.
اومد سمتم و یکی از تیشرتاش رو داد بهم
+بیا.میتونی دوش بگیر و اینو بپوشی.
-ممنون.بابت همه چیز.
سر تکون داد و رفت سمت بار کنار پیشخوانش.رفتم دوش گرفتم و تیشرتش رو پوشیدم،خیلی بزرگ بود و تا رونم رو میپوشوند،بوی اونو میداد.رفتم تو پذیرایی و روی مبل نشستم،اومد پیشم،دوتا لیوان شراب دستش بود،یکی رو داد به من و یکی رو خودش دستش گرفت.کنار هم نشستیم و مینوشیدیم.بیرون مه بود و بارون نم نم میبارید،بعد حدود نیم ساعت هردو مست بودیم و یه شیشه خالی بود،بدنم داغ کرده بود،اونم مشخص بود مست بود،گونه هاش قرمز بود.
-چرا اومدی دنبالم؟
+چون اومده بودم ببینمت و وقتی مادرت گفت با پدرت دعوا کردی و زدی بیرون نگران شدم،هنوز زخمای تصادفت هم خوب نشده،پس نباید بی خبر بری بچرخی.اونم از صبح.ممکن بود دوباره تصادف کنی،گم بشی،یا حتی بدتر دزدیده بشی.
-متاسفم.من فقط-
رو به من کرد و گونه هام رو گرفت.
+نیازی نیست معذرت بخوای.درک میکنم اعصبانی بودی و نمیخواستی اونجا باشی.
نمیدونم چرا اما حرفاش روم خیلی تاثیر گذاشت،جلو رفتم و لب هام رو روی لب های اون گذاشتم،بوسه اروم و نرم بود،وقتی فهمیدم چیکار کردم سریع عقب کشیدم.
-متاسفم.من فقط...اخه...وقتی...
لب هاش دوباره اومد رو لبام،اینبار عمیق و با احساس بود،گرمای بدنش رو احساس میکردم،منو کشوند تا روی پاش بشینم،ران هام رو گرفت و محکم تر منو بوسید.صبح روی تخت کنارش از خواب بیدار شدم،نیمه برهنه بود،جیغ خفه ای کشیدم و سریع بلند شدم،هنوز تیشرتش تنم بود،سریع لباسم رو عوض کردم و از اونجا رفتم...
وقتی بیدار شدم جلوی در خونه ی نیک بودیم،اروم دستم رو گرفت و از ماشین پیادم کرد،رفتیم داخل،با کنجکاوی اطراف رو نگاه کردم،خونش خیلی بزرگ بود با دکور طوسی و سفید،وسایلش مشکی بودن و منظره بی نظیری داشت،واقعا نفس گیر بود.
اومد سمتم و یکی از تیشرتاش رو داد بهم
+بیا.میتونی دوش بگیر و اینو بپوشی.
-ممنون.بابت همه چیز.
سر تکون داد و رفت سمت بار کنار پیشخوانش.رفتم دوش گرفتم و تیشرتش رو پوشیدم،خیلی بزرگ بود و تا رونم رو میپوشوند،بوی اونو میداد.رفتم تو پذیرایی و روی مبل نشستم،اومد پیشم،دوتا لیوان شراب دستش بود،یکی رو داد به من و یکی رو خودش دستش گرفت.کنار هم نشستیم و مینوشیدیم.بیرون مه بود و بارون نم نم میبارید،بعد حدود نیم ساعت هردو مست بودیم و یه شیشه خالی بود،بدنم داغ کرده بود،اونم مشخص بود مست بود،گونه هاش قرمز بود.
-چرا اومدی دنبالم؟
+چون اومده بودم ببینمت و وقتی مادرت گفت با پدرت دعوا کردی و زدی بیرون نگران شدم،هنوز زخمای تصادفت هم خوب نشده،پس نباید بی خبر بری بچرخی.اونم از صبح.ممکن بود دوباره تصادف کنی،گم بشی،یا حتی بدتر دزدیده بشی.
-متاسفم.من فقط-
رو به من کرد و گونه هام رو گرفت.
+نیازی نیست معذرت بخوای.درک میکنم اعصبانی بودی و نمیخواستی اونجا باشی.
نمیدونم چرا اما حرفاش روم خیلی تاثیر گذاشت،جلو رفتم و لب هام رو روی لب های اون گذاشتم،بوسه اروم و نرم بود،وقتی فهمیدم چیکار کردم سریع عقب کشیدم.
-متاسفم.من فقط...اخه...وقتی...
لب هاش دوباره اومد رو لبام،اینبار عمیق و با احساس بود،گرمای بدنش رو احساس میکردم،منو کشوند تا روی پاش بشینم،ران هام رو گرفت و محکم تر منو بوسید.صبح روی تخت کنارش از خواب بیدار شدم،نیمه برهنه بود،جیغ خفه ای کشیدم و سریع بلند شدم،هنوز تیشرتش تنم بود،سریع لباسم رو عوض کردم و از اونجا رفتم...
- ۳.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط