فیک سوکوکو پارت

"فیک سوکوکو" پارت۱۳

ویو نویسنده:

و.....
دازای میوفته رو چویا.
حالا کجاش بده؟
اینجا که دازای پاش پیچ میخوره(البته منو شما رو خوشحال میکنه)
و نمیتونه از رو چویا بلند شه.
(آقا وضعیت این شکلیه که سر دازای روبه روی شکم چویاست و صورتاشون روبه روی هم نیست)
چویا: هوی زودی از رو من بلند شو.
دازای امتحان میکنه و میبینه نمیتونه.
دازای: نمیتونم.
چویا: به چه دلیل کوفتی ای نمیتونی بلند شی؟
دازای: پام پیچ خورده. خودت نمیتونی بلند شی که منم از روت در بیام؟
چویا: نه.
دازای: خب چرا؟
چویا: تو خیلی دراز و سنگینی.(در واقع خودش زورش نمیرسه)
دازای: آخی. هویج چیبی(با لحن حرص درار)
(الان شاید بگین چرا چویا از مهبتش استفاده نمیکنه. چون دازای داره لمسش میکنه و مهبت چویا خنثی میشه)
چویا: چیکار کنم خببب. تویی که خیلی گنده ای.
دازای: باشه باشه. تو درست میگی( با خنده ی ریز ریز)

ویو چویا:

نمیدونم چرا خنده های ریزش منم خندوند و منم زدم زیره خنده.
یه چند دقیقه همینطوری میخندیدیم.
یه لحظه به خودم اومدم دیدم الیس-چان نیست.
چویا: الیس-چان کجاست همین الان اینجا بود؟
دازای: وقتی داشتیم میخندیدیم جیم زد.
سرمو روبه در کردم دیدم در بسته شده.
چویا: انگاری درم قفل کرده.
(یه ساعت بعد در همون حالت)

ویو دازای:

کم کم خوابم گرفت. سرمو گذاشتم رو شکم چویا و چشمامو بستم.
چویا: هوی چیکار میکنی؟
دازای: خوابم میاد میخوام بخوابم. مشکلی هست؟
چویا: آره مشکلی هست. نمیخوابی تا یکی بیاد تو رو از رو من بلند کنه.
که یهو موری-سان درو باز کرد.
موری: واقعا متاسفم که الیس اینقدر اذیتتون کرده.
چویا: موری-سان نمیخواد متاسف باشید فقط این زرافه رو از رو من بلند کنید.
موری: بازم؟
دازای: ایندفعه من رو این هویج افتادم.
موری-سان منو از روی چویا بلند کرد.
دازای: ممنون.
موری: راستی ما فهمیدیم این دست بندا یه کلید که خود مهبت دار درست کرده دارن و با هزار بدبختی پیداشون کردیم.
چویا: یعنی الان از این بانداژی خلاص میشم؟
موری: آره.
و دستبند و باز میکنه.

تمام😁
شاید فکر کنین الان که دستبندا باز شده دیگه داستان معنی نداره ولی سخت در اشتباهین. الان تازه داستان داره شروع میشه✨
حالا یه سوال این داستان فصل دو داشته باشه یا برم سراغ فیک های دیگه؟
البته هنوز پایان همین فصل نرسیده. یه سوال دیگه پارت بعد اعتراف داشته باشیم؟
دیدگاه ها (۱۲)

"فیک سوکوکو" پارت۱۴(یک هفته بعد از اون اتفاقات) ویو دازای: ح...

آقا من یکوچولو حالم بده و یه چند روز فعالیت نمیکنم. خواستم ب...

۳۰تایی شدیییمممم🎉هوراااا🥳از همتون ممنونم🌸همتونو دوست دارمممم...

کاره خودمه خوبه؟ ببین من متنش به ذهنم میرسه ولی ادیتش برام س...

عشقی در مافیا ( پارت پنجم )

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط