شب به تماشای تو باز آمدم

شب  به  تماشای تو باز آمدم
با  دف و  نقّاره  و ساز آمدم
آمده ام  تا  که  ببویم  تو را
سوی تو جان محرمِ راز آمدم
در  پسِ  پستوی  نهان  شبم
شُعله  به کف سوی نیاز آمدم
دل نکشم جای دگر جز به تو
پیش تو با سوز و گُداز آمدم
در بگشا  تا  که ببینم  رخت
در  بگشا   بهرِ  نماز    آمده ام
دیدگاه ها (۱)

زِ هر راهی  گذر  کردم  ندیدم  جز  پریشانیندیدم جز غم وحسرت ن...

برای من حسابت باید از مردم جدا باشد که خوشبختی کنارت قصه ای ...

دیدم گلم بوئید و رفت چشم ترم بوسید و رفترفت از میانه در شبی ...

تو را ای جانِ جان سنجیده بودممیان    باغِ   گُلها    چیده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط