مردی از دیوانه ای پرسید :

مردی از دیوانه ای پرسید :
نام اعظم خدا را می دانی ؟
دیوانه گفت نام اعظم خدا " نان " است ،
اما این را جایی نمی توان گفت !!!
مرد گفت ؛ نادان شرم کن ،
چگونه نام اعظم خدا نان است ؟؟؟
دیوانه گفت :
در قحطی نیشابور ، چهل شبانه روز می گشتم ،
نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم ،
و نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم ،
آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا
و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم " نان " است .

" مصیبت نامه - عطار نیشابوری "
دیدگاه ها (۲)

دعای پایانی شب

. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻧﮕﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺍﻧ...

سگ : عقل نداره ، شعور نداره , فکر نداره ولی: اگه بفهمه دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط