من را ببین!

من را ببین!

نگاهم را بخوان...

می دانم!

به دلم افتاده...

من را ، از هر طرف

که بخوانی ام!

نامم بن بستیس، بر دیواری بلند

من ، سالهاست

دل بسته ام به طنابی،

که هروز لباس عشق، نم چشمانش

خیس میکند!

و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن

می کند!

به فال نیک گیرم...

برایـم،

به دروغ

پایت را میکشی

وسط ، تمام بازی های کودکانه...

معـرکه میگیری

و چه کودکـانه، هربار

بیشتــر بـاور میکنـم ،

لباسهای خیست را،

من ته کوچه!

در انتظارت نشسته ام!
دیدگاه ها (۱)

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط