Chapter Seven, Part ³²

Chapter Seven, Part ³²
گردهمایی از از وزرای امپراطور شکل گرفته بود.
این گرد همایی بدون اطلاع قبلی به عالیجناب و یا ملکه مادر برپا شده بود. وزرا با عقل کم و زیاد خودشون به نتایج باور نکردنی ای رسیده بودن که واقعا حیرت انگیز بود. جالبه که حتی فرمانده کانگ رو هم وارد جلسات خودشون نکرده بودن تا مبادا چیزی از صحبتاشون به بیرون درز پیدا کنه..
.
.
امپراطور سر بر بالش گذاشته بود و برای اینکه اتفاقی نیفته مشاور شین هم داخل اتاق حضور داشت.
از طرفی توی اتاق جیمین استاد یو در حال انجام چیزی روی جیمین بود و جونگ کوک هم برای حمایت ازش اونجا حضور داشت. اواسط شب بود که حالات جیمین دوباره شروع شد ولی درست وقتی که میخواست اوج بگیره با حرکت استاد یو همه چیز خفه شد. استاد براش مهم نبود که با کاراش امشب بهش فشار میاد یا نه، تنها چیز مهم، فهمیدن حقیقت خاموش توی ذهن جیمین بود.
توی اتاقی دیگه که امپراطور درونش حضور داشت ماجرا تازه شروع شده بود.
هیچ اتفاق خاصی برای ظاهر مین رخ نداده بود بلکه تمامیه داستان درون ذهنش جریان داشت.
مین چهره ی روشن جیمین رو دید که ناگهان مخدوش شد.
سپس دید که میون ابر های سیاهی تنها و ترسیده ایستاده ولی پا پس نمیکشه.
بعد از اینکه نشون داد جیمین در چه حالیه، انگار داستان حالا داخل ذهن جیمین رو نشون میداد.
چیزی پنهان شده بود که اصلا دیده نمیشد ولی به جز اون تمامیه داستانی که تا به حال وجود داشته قابل نمایش بود، اینکه میخواد امپراطور رو نجات بده.
بعد از دیدی کلی، دوباره همه چیز به سمت خاموشی رفت و تلاش های استاد یو هم به اتمام رسید.
.
.
***
بعد از اینکه امروز صبح امپراطور هر آنچه که دیده بود رو به استاد یو گفت قرار بود مراسم آرامش روح و ذهن انجام شه.
با اینکه چیز خاصی دستگیر استاد یو نشد اما همین که تونسته بود بفهمه جیمین فقط توی ذهنش سردرگمه، خودش خیلی بود وگرنه تمامیه چیزای دیگه ای که امپراطور گفت رو خود جیمین هم قبلا گفته به جز یه چیز که باز هم نتونست سر از در بیاره یعنی همون بخشی که داخل ذهن جیمین قفل شده بود تا کسی دست بهش پیدا نکنه.
.
امپراطور داخل آلاچیق قرار داشت و استاد یو از استاد موسیقی امپراطور برای این جلسه کمک گرفته بود تا با نواختن موسیقی که لازمه، به مراسم امید بیشتری ببخشه.
با دانسته هایی که فقط خود استاد یو داشتشون و مهارت موسیقیایی استاد امپراطور مراسم به خوبی پیش میرفت و امپراطور هم طبق دستورات با چشم هایی بسته به جست و جوی آرامش بود.
مین تصوری توی ذهنش ساخته بود که باعث حال خوبش میشد.
پرنده ای رها میون آسمونی که باد درونش جریان داره.
پرنده ای که در خلاف جهت این باده ولی همین که باعث میشه توی هوا بمونه براش لذت بخشه.
وضع فعلیشم همین بود ولی بدون اون تیکه "لذت بخش". در خلاف جهت باد بود، هر موضوعی فشاری روش وارد میکرد.
صدای ریز و بم ساز های کنار گوشش آزار دهنده نبود بلکه بهش تو حل معماهای داخل ذهنش کمک میکرد.
.
با دست گذاشتن روی دیوار های طراحی شده و کشیدن پاهاش به جلو از اتاق خارج شد. نسیم بهاری به صورتش برخورد کرد و مثل آبی تازه باعث به خود اومدنش شد.
با تکیه بر دیوار کنارش روی پاهاش ایستاد گرچه که هنوز رنگی تو رخسارش نبود.
.
با دیده شدنش توسط افراد حاضر در مراسم و هین متعجبشون، توجه ها به سمتش کشیده شد.
امپراطور و استاد یو همزمان سر چرخوندن سمت جهت نگاه ها و جیمینی رو دیدن که بی حال به دیوار اتاقش تکیه داده و داره نگاهشون میکنه!
امپراطور ابرویی بالا انداخت و استاد یو نفسی متعجب کشید و با تعظیمی به سمت امپراطور، دوان دوان رفت سمت جیمین.
.
^ تو هنوز حالت خوب نشده... ا-الآن.. کاملا بیداری؟

جیمین سری تکون داد و با صدای ضعیف جواب داد.

+ من خوبم...
^ برگرد تو جات باشه؟ بعد از اینکه کارم تموم شد بر میگردم پیشت. جونگ کوک!

وقتی که جونگ کوک سر رسید استاد یو جیمین رو بهش سپرد تا ببرتش داخل و خودش برگشت پیش امپراطور تا سریع تر مراسم رو به پایان برسونه.
.
.
امپراطور روانه اتاقش شد و استاد یو با سرعت برگشت به اتاق جیمین.

^ جیمین! جیمین!

حالا که چند دقیقه ای گذشته بود از بیدار شدنش از اون خواب طولانی، احساسات کم کم به چهره اش برگشته بودن.
با صورتی متعجب سر چرخوند سمت استادش که سریع اومد سمتش.

+ استاد ی-

استاد یو جیمین رو به آغوشش کشید. کلام جیمین بین راه نصفه موند، لبخندی روی لبش نشست و خودشو تو بغل استادش نگه داشت.

+ انقد ترسوندمت پیرمرد؟
^ تنبیهت سر جاشه اصلا نگران نباش
+ چه تنبیهی؟ تنبیه برای نجات دادن جون یه نفر؟
^ نه برای نجات دادن جون یه نفر، بلکه برای به خطر انداختن جون خودت!
دیدگاه ها (۱)

Chapter Seven, Part ³¹^ پس چرا گریه میکنی؟ + م-مامان و ب-باب...

Chapter Seven, part ³⁰معاینه طبیب دربار تموم شد و فرمانده و ...

Chapter Seven, Part ²⁸+ چه اتفاقی افتاده؟< حال امپراطور اصلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط