عادلبه پناهگاه ماهیگیرا نزدیک شده بودم که صدای توجهمو جل
عادل:به پناهگاه ماهیگیرا نزدیک شده بودم که صدای توجهمو جلب کرد؛صدای دختری که داشت آهنگی رو میخوند از سر کنجکاویم نزدیک تر شدم وقتی دختر ربه روم رو دیدم یه لحظه تپش قلبم بالا رفت انگار برای لحظاتی زمان ایستاد بهش زل زده بودم اون هنوز متوجه من نشده بود و داشت به آواز خوندش ادامه میداد
نمیتونستم چشم ازش بردارم انگار سال ها بود که من اون دخترو میشناختم داشتم نگاهش میکردم که یهو دست از خوندن کشید
به خودم اومدم و نزدیک تر شدم حالا اونم متوجه من شد
سلام
سوالی نگاهم کرد و با تردید جواب سلاممو داد
صدات خیلی قشنگه من تاحالا این ترانه رو نشنیده بودم از کیه؟
نگاهش حالت عادی به خودش گرفت و لبخندی زدو گفت
اسمه:ترانه ی منه قشنگه؟
ببین تو این کاست صدامو ظبت کردم حالا بنظرت من این کاستو بفرستم واسه مسابقه برنده میشم؟!
عادل:اره خیلی قشنگه بنظرم اگر برنده نکنند اهنگ تورو عقل ندارن
چشماش برقی زدو گفت
اسمه:جدی میگی واقعا
عادل:اره
یهو حالت صورتش جدی شد دیگه اون لبخند شیرینش رو لب هاش نبود سوالی نگاهم کردو ازم پرسید
اسمه:راستی ببینم تو کی هستی؟!اسمت چیه؟
عادل:لبخندی زدمو گفتم اسمه من عادله
اسم خودت چیه
اسمه: اسمه
عادل:زیر لب اسمشو زمزمه کردمو جوری که فقط خودم بشنوم گفتم چه اسم قشنگ و خاصی داری
اسمه:چیزی گفتی
عادل:به خودم اومد و هول شده گفتم نه نه
لبخندم رو گشاد تر کردمو دستمو به سمتش گرفتمو گفتم
خوشبختم اسمه
اسمه: منم
خوب عادل من تا حالا تورو تو روستامون ندیدم
گردشگری؟
عادل:نه من کوچاریم،عادل کوچاری ببخشید اشتباه از من بود که خودم رو کامل معرفی نکردم
اسمه:وقتی کلمه کوچاری رو شندیم به شدت عصبی شدم ابرو هامو در هم کشیدمو با تن صدای عصبی و با تندی بهش گفتم
کوچاری؟؟
عادل:هوم کوچاری چیزی شده
اسمه:دیگه داشتم از شدن عصبانیت میترکیدم هه تازه پسره پرو میگه چیزی شده خودشو میزنه به اون راه انگار نه انگار که ما دشمن قسم خورده هم هستیم دستمو بردم و محکم سیلی به صورتش زدم و گفتم
کوچاری هااا کوچاری اولان مگه تو نمیدونی اینجا کجاست چطور جرعت کردی پاتو اینجا بزاری تو همین کارا دنیز خفت میکنم...
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:3, سوم
نمیتونستم چشم ازش بردارم انگار سال ها بود که من اون دخترو میشناختم داشتم نگاهش میکردم که یهو دست از خوندن کشید
به خودم اومدم و نزدیک تر شدم حالا اونم متوجه من شد
سلام
سوالی نگاهم کرد و با تردید جواب سلاممو داد
صدات خیلی قشنگه من تاحالا این ترانه رو نشنیده بودم از کیه؟
نگاهش حالت عادی به خودش گرفت و لبخندی زدو گفت
اسمه:ترانه ی منه قشنگه؟
ببین تو این کاست صدامو ظبت کردم حالا بنظرت من این کاستو بفرستم واسه مسابقه برنده میشم؟!
عادل:اره خیلی قشنگه بنظرم اگر برنده نکنند اهنگ تورو عقل ندارن
چشماش برقی زدو گفت
اسمه:جدی میگی واقعا
عادل:اره
یهو حالت صورتش جدی شد دیگه اون لبخند شیرینش رو لب هاش نبود سوالی نگاهم کردو ازم پرسید
اسمه:راستی ببینم تو کی هستی؟!اسمت چیه؟
عادل:لبخندی زدمو گفتم اسمه من عادله
اسم خودت چیه
اسمه: اسمه
عادل:زیر لب اسمشو زمزمه کردمو جوری که فقط خودم بشنوم گفتم چه اسم قشنگ و خاصی داری
اسمه:چیزی گفتی
عادل:به خودم اومد و هول شده گفتم نه نه
لبخندم رو گشاد تر کردمو دستمو به سمتش گرفتمو گفتم
خوشبختم اسمه
اسمه: منم
خوب عادل من تا حالا تورو تو روستامون ندیدم
گردشگری؟
عادل:نه من کوچاریم،عادل کوچاری ببخشید اشتباه از من بود که خودم رو کامل معرفی نکردم
اسمه:وقتی کلمه کوچاری رو شندیم به شدت عصبی شدم ابرو هامو در هم کشیدمو با تن صدای عصبی و با تندی بهش گفتم
کوچاری؟؟
عادل:هوم کوچاری چیزی شده
اسمه:دیگه داشتم از شدن عصبانیت میترکیدم هه تازه پسره پرو میگه چیزی شده خودشو میزنه به اون راه انگار نه انگار که ما دشمن قسم خورده هم هستیم دستمو بردم و محکم سیلی به صورتش زدم و گفتم
کوچاری هااا کوچاری اولان مگه تو نمیدونی اینجا کجاست چطور جرعت کردی پاتو اینجا بزاری تو همین کارا دنیز خفت میکنم...
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:3, سوم
- ۲۰۵
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط