سناریو:وقتی مافیان و میدزدنت و....
سناریو:وقتی مافیان و میدزدنت و....
نکته:بچه ها کامل این سناریو اینه: وقتی قوی ترین مافیا سئول هستن و مارو میدزدن چون از پدرمون طلب دارن و وقتی مارو زندانی کردن توی ذهنشون دارن به اینکه چقدر میتونن کارای مختلفی بکنن(اره دقیقا همونی که توی ذهنته)ولی ما یهو میگیم:کِرِم مرطوب کننده دست داری؟دست و صورتم خشک شده...🤣
ولی چون توی کاور جا نشد ننوشتم
[مکنه لاین]
جیمین:
داشت بهت نگاه میکرد و فکر میکرد که چیکار میتونه بکنه..که تو دستاتو جلوش تکون دادی:"الوووو آقاهه؟ کجاییی؟؟"
به خودش اومد:"چیه؟"
ا.ت:"کرم داری؟؟"
جیمین:"ها؟؟"
ا.ت"کرم دیگه"
جیمین:"کرم چی کرم کی کرم چیه؟"
ا.ت:"کرم نشنیدی تاحالا؟ کرم مرطوب کننده دیگه!"
جیمین:"الان تو...واقعا الان...تو به داری به خشکی دستت فکر میکنی؟"
ا.ت:"خب باید به چی فکر کنم؟؟"
جیمین:"چه غلطی بود من کردم..."
تهیونگ:
اومد کنارت نشست:"ببین حق داری بترسی...هرچی نباشه بزرگترین مافیای سئولم..شاید الان فکر کنی الان میخوام بهت آسیب بزنم ولی.."
ا.ت:"خیلی خب باشه حوصله ندارم...یه کرم به من بده!"
تهیونگ:"دارم حرف میزنم زنیکه"
ا.ت:"خب چیکار کنم؟؟ دست و صورتم خشک خشک شده...کرم میخوام!"
تهیونگ:"الان..الان من...الان..من الان.."
ا.ت:"وای خب نداری بگو ندارم دیگه ایششش"
تهیونگ:"چشممم چیز دیگه ای نمیخوایی؟؟"
ا.ت:"نه مرسی فعلا یه کرم به من بده!"
جونگ کوک:
کف دستاشو بهم مالید و بهت نزدیک تر شد و صورتشو نزدیکت اورد و صدای بم گفت:"خب بیبی...دوست داری که..امشب مال من باشی؟"
موهاتو داد پشت گوشت..خواست ببوستت برای همین صورتشو نزدیک تر کرد..که تو ازش فاصله گرفتی و گفتی:"هی هی..ببینم تو.."
جونگ کوک:"من چی؟؟ من خیلی..خوشتیپم؟!*پوزخند*"
ا.ت:"کرم مرطوب کننده داری؟''
شکه شد:"چی؟"
ا.ت:"کرم مرطوب کننده نداری آقا؟''
ازت فاصله گرفت:"ببینم تو...کلا نفهمیدی چی گفتم نه؟؟"
ا.ت:"نه والا"
پوکر نگاهت کرد:"حالا که دارم فکر میکنم...طلب باباتو بخشیدم"
ا.ت:"عه.."
جونگ کوک:"آره آره..بیا برو خونتون تروخدا"
ا.ن:"وا کرم نداشتی خب میگفتی ندارم دیگهه چرا بهو این همه پول بخشیدی؟؟ایش"
جونگ کوک:"بیا برو جون جدتتت"
اگه بد شد ببخشید 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
نکته:بچه ها کامل این سناریو اینه: وقتی قوی ترین مافیا سئول هستن و مارو میدزدن چون از پدرمون طلب دارن و وقتی مارو زندانی کردن توی ذهنشون دارن به اینکه چقدر میتونن کارای مختلفی بکنن(اره دقیقا همونی که توی ذهنته)ولی ما یهو میگیم:کِرِم مرطوب کننده دست داری؟دست و صورتم خشک شده...🤣
ولی چون توی کاور جا نشد ننوشتم
[مکنه لاین]
جیمین:
داشت بهت نگاه میکرد و فکر میکرد که چیکار میتونه بکنه..که تو دستاتو جلوش تکون دادی:"الوووو آقاهه؟ کجاییی؟؟"
به خودش اومد:"چیه؟"
ا.ت:"کرم داری؟؟"
جیمین:"ها؟؟"
ا.ت"کرم دیگه"
جیمین:"کرم چی کرم کی کرم چیه؟"
ا.ت:"کرم نشنیدی تاحالا؟ کرم مرطوب کننده دیگه!"
جیمین:"الان تو...واقعا الان...تو به داری به خشکی دستت فکر میکنی؟"
ا.ت:"خب باید به چی فکر کنم؟؟"
جیمین:"چه غلطی بود من کردم..."
تهیونگ:
اومد کنارت نشست:"ببین حق داری بترسی...هرچی نباشه بزرگترین مافیای سئولم..شاید الان فکر کنی الان میخوام بهت آسیب بزنم ولی.."
ا.ت:"خیلی خب باشه حوصله ندارم...یه کرم به من بده!"
تهیونگ:"دارم حرف میزنم زنیکه"
ا.ت:"خب چیکار کنم؟؟ دست و صورتم خشک خشک شده...کرم میخوام!"
تهیونگ:"الان..الان من...الان..من الان.."
ا.ت:"وای خب نداری بگو ندارم دیگه ایششش"
تهیونگ:"چشممم چیز دیگه ای نمیخوایی؟؟"
ا.ت:"نه مرسی فعلا یه کرم به من بده!"
جونگ کوک:
کف دستاشو بهم مالید و بهت نزدیک تر شد و صورتشو نزدیکت اورد و صدای بم گفت:"خب بیبی...دوست داری که..امشب مال من باشی؟"
موهاتو داد پشت گوشت..خواست ببوستت برای همین صورتشو نزدیک تر کرد..که تو ازش فاصله گرفتی و گفتی:"هی هی..ببینم تو.."
جونگ کوک:"من چی؟؟ من خیلی..خوشتیپم؟!*پوزخند*"
ا.ت:"کرم مرطوب کننده داری؟''
شکه شد:"چی؟"
ا.ت:"کرم مرطوب کننده نداری آقا؟''
ازت فاصله گرفت:"ببینم تو...کلا نفهمیدی چی گفتم نه؟؟"
ا.ت:"نه والا"
پوکر نگاهت کرد:"حالا که دارم فکر میکنم...طلب باباتو بخشیدم"
ا.ت:"عه.."
جونگ کوک:"آره آره..بیا برو خونتون تروخدا"
ا.ن:"وا کرم نداشتی خب میگفتی ندارم دیگهه چرا بهو این همه پول بخشیدی؟؟ایش"
جونگ کوک:"بیا برو جون جدتتت"
اگه بد شد ببخشید 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۱۰۱.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط