از قـافلـه جــا مــانـدم

از قـافلـه جــا مــانـدم

درست سال ها پیش،

جـــــا مـاندم...

 

زندانی این روزگار زشت شدم...

روزگاری که

نه از جنس مـــن است نه از

بـــرای من...

 

چه رسمیست دنیــا!

از گردشش می نالـیم و می نـــالـیم

و روز زمین گیر شدنمان

را جشن میگیریم!

 

نمیدانم...

قلمم زیر بار دردها ترک

برداشته... کمرم خم شده!...

با این حال...

هنوز هم به دوست لبخند میدهم!

 

بیست و دو سالگیم تمام شد

امروز آغاز بیست و سومین سالگرد

غربت نشینی ام هست....

به رسم عادت...

 

...تولـــــــــــدم مبــــــارک...
دیدگاه ها (۹)

از قـافلـه جــا مــانـدمدرست سال ها پیش،جـــــا مـاندم... ز...

از قافله جا ماندمـ ...سالها پیشجا ماندمـ ...زندانی این روزگا...

از قافله جا ماندم درست شانزده سال و چند ماه مان...

از قافله‌ ی، جا ماندمدرست بیست و چند سال پیش، ماندم ...زندان...

تو این مدت نزدیک ۲ سال و چند ماه دوستای مجازی زیادی پیدا کرد...

هیچ چیزی همیشگی نیست حتی اونی ک الان مثلا بدون تو نمیتونه نف...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۰. خد...

نوشته جهت یادآوری، ولی من همین الان فهمیدم😔👈🏻👉🏻𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط