دلم نیومد براتون نزارم
دلم نیومد براتون نزارم .
پارت ۳
چیکارتون کردم ؟
ویو نامجون
با حرف هایی که زد دلم اتیش گرفت برای همین میخواستم که باهاش خوب شم اون گناهی نداره مرگ حقه (جمله سختی بود ) برای همین به پسرا گفتم بیان اتاقم (ابن پارت رو طولانی میزارم چون ممکنه برای درس هام مامانم بگیره ازم )
تق تق تق
نامجون : بیاین تو
جونگ کوک : کاری داشتی داداش
اعضا : اره
نامجون : بشینید
اعضا : نشستن
نامجون : من با حرف هایی که نومی زد (بغض) احساس گناه میکنم میخوام مثل یه برادر واقعی شم براش
کوک : منم میخوام مثل برادر واقعی شم براش البته اگه ما رو ببخشه .
تهیونگ : منم
جیهوپ : منم
جین : منم
شوگا : منم
جیمین : منم
نامجون : پس بیاید ببریمش بیرون
.
.
.
.
.
تق تق تق
نومی : کیه ؟
نامجون : ماییم
نومی : بفرمایید تو
.
.
اعضا : رفتن داخل
نامجون : نومی مارو ببخش ما نباید باهات بد باشیم (گریه )
نومی : چرا ببخشم ؟
کوک: ما معذرت خواستیم پس باید ببخشی
اعضا : راست میگه
نومی : کاری که شما با زندگی من کردین قابل بخشش نیست ..... ولی یه راهی هست
اعضا : چرا راهی
ویو نومی : میخواستم شرط اینو بزارم که جونگی رو ازاد کنن پس گفتم
نومی : شرطش اینه که اون پسر رو آزاد کنید بره خودمم آزادش کنم
نامجون : باشه برو ازادش کن انباری پشت عمارته
ویو نومی :
تا ادرس رو گفت سریع دویدم و رفت پیشش درو که باز کردم جونگی رو دیدم که کتک خورده بود و زخمی بود دلم واسش ضعف رفت درو بستم و رفتم بازش کردم که یهو گفت :
جونگی : نومی (ناله )
نومی : جونم ..... خوبی ؟
جونگی : تورو دیدم بهترم شدم یه سوال بپرسم راستشو میگی ؟
نومی : بپرس
جونگی : اونا کی بودن چرا تو پیششون زندگی میکنی ؟(ناله )
نومی : داداشام بعد مرگ مادر و پدرم مجبور شدم پیششون باشم ( نکته جونگی الان تو بغل نومیه )
جونگی : چرا جواب زنگامو نمی دادی ؟
نومی : به خاطر داداشام من میدونستم اگه بفهمن این بلا رو سرت میارن
ویو جونگی
بلند شودمو بوسش کردم دیدم همراخیم نمیکنه لب پایینشو گاز گرفتم که دیدم داره همراهیم میکنه .........
نومی : دیوونه حتما باید نفسم بند بیاد ولم کنی اگه داداشام میومدن تو چی ؟
جونگی : حب بیان
نومی : پاشو از در پشتی برو که بادیگارد نداره
بدو فردام تو کافه سئول میبینمت ساعت ۴ خوبه
جونگی : اره خوبه نن رفتم جواب پیامامو هم بده ( چشمک )
نومی: برووووووووو
ویو ته
کل وقت رو پش در بودیم دیدیم که چقدر عاشق هم بودن که گفتم دیگه بریم
نامجون : یعنی پیره دوست پسرسه
جین : اره دیگه خره پسر غریبه میاد دخترو بوس کنه روش غیرتی بشه خرههههههه
جیهوپ : اره دیگه
.................................
ادامه دارد......
شرطا:
لایک :۲
کامنت : ۱
....................
پارت ۳
چیکارتون کردم ؟
ویو نامجون
با حرف هایی که زد دلم اتیش گرفت برای همین میخواستم که باهاش خوب شم اون گناهی نداره مرگ حقه (جمله سختی بود ) برای همین به پسرا گفتم بیان اتاقم (ابن پارت رو طولانی میزارم چون ممکنه برای درس هام مامانم بگیره ازم )
تق تق تق
نامجون : بیاین تو
جونگ کوک : کاری داشتی داداش
اعضا : اره
نامجون : بشینید
اعضا : نشستن
نامجون : من با حرف هایی که نومی زد (بغض) احساس گناه میکنم میخوام مثل یه برادر واقعی شم براش
کوک : منم میخوام مثل برادر واقعی شم براش البته اگه ما رو ببخشه .
تهیونگ : منم
جیهوپ : منم
جین : منم
شوگا : منم
جیمین : منم
نامجون : پس بیاید ببریمش بیرون
.
.
.
.
.
تق تق تق
نومی : کیه ؟
نامجون : ماییم
نومی : بفرمایید تو
.
.
اعضا : رفتن داخل
نامجون : نومی مارو ببخش ما نباید باهات بد باشیم (گریه )
نومی : چرا ببخشم ؟
کوک: ما معذرت خواستیم پس باید ببخشی
اعضا : راست میگه
نومی : کاری که شما با زندگی من کردین قابل بخشش نیست ..... ولی یه راهی هست
اعضا : چرا راهی
ویو نومی : میخواستم شرط اینو بزارم که جونگی رو ازاد کنن پس گفتم
نومی : شرطش اینه که اون پسر رو آزاد کنید بره خودمم آزادش کنم
نامجون : باشه برو ازادش کن انباری پشت عمارته
ویو نومی :
تا ادرس رو گفت سریع دویدم و رفت پیشش درو که باز کردم جونگی رو دیدم که کتک خورده بود و زخمی بود دلم واسش ضعف رفت درو بستم و رفتم بازش کردم که یهو گفت :
جونگی : نومی (ناله )
نومی : جونم ..... خوبی ؟
جونگی : تورو دیدم بهترم شدم یه سوال بپرسم راستشو میگی ؟
نومی : بپرس
جونگی : اونا کی بودن چرا تو پیششون زندگی میکنی ؟(ناله )
نومی : داداشام بعد مرگ مادر و پدرم مجبور شدم پیششون باشم ( نکته جونگی الان تو بغل نومیه )
جونگی : چرا جواب زنگامو نمی دادی ؟
نومی : به خاطر داداشام من میدونستم اگه بفهمن این بلا رو سرت میارن
ویو جونگی
بلند شودمو بوسش کردم دیدم همراخیم نمیکنه لب پایینشو گاز گرفتم که دیدم داره همراهیم میکنه .........
نومی : دیوونه حتما باید نفسم بند بیاد ولم کنی اگه داداشام میومدن تو چی ؟
جونگی : حب بیان
نومی : پاشو از در پشتی برو که بادیگارد نداره
بدو فردام تو کافه سئول میبینمت ساعت ۴ خوبه
جونگی : اره خوبه نن رفتم جواب پیامامو هم بده ( چشمک )
نومی: برووووووووو
ویو ته
کل وقت رو پش در بودیم دیدیم که چقدر عاشق هم بودن که گفتم دیگه بریم
نامجون : یعنی پیره دوست پسرسه
جین : اره دیگه خره پسر غریبه میاد دخترو بوس کنه روش غیرتی بشه خرههههههه
جیهوپ : اره دیگه
.................................
ادامه دارد......
شرطا:
لایک :۲
کامنت : ۱
....................
- ۲۸۹
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط