حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد ر

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد رها میکند اشکهایش را...وهمه,میگویند خوش بحالش,چه زود فراموش کرد چه اسان خندید
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

Part ²⁷ات ویومیخواستم حرف بزنم اما زنگ در مانع شد در باز شد ...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 32هوا کم‌کم تاریک می‌شد و خیابون‌های...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

کپشنننن برای گلیااا😌💅🏻عروسک من😈🔞پارت شصت و هفتیهو به عقب کشی...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط