حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد ر

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد رها میکند اشکهایش را...وهمه,میگویند خوش بحالش,چه زود فراموش کرد چه اسان خندید
دیدگاه ها (۱)

درخاطرمن بمان اماخودت برو انکه در رویای من است مرادوست دارد....

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،عزیز می‌شود!یک لحظه آفتاب در ...

کاش نجابتم را بهانه رفتن قرار نمیدادی...تا با دیدن هر هرزه ا...

خُدایا…مَن میدانَم,تُو هـَــــم میدانــی...کـه شُدَنـی نیست…...

P6از بیمارستان مرخص شد.دستمون به هم قفل شده بود.به سمت ماشین...

My uncle (part 40)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط