حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد ر

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد رها میکند اشکهایش را...وهمه,میگویند خوش بحالش,چه زود فراموش کرد چه اسان خندید
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

وقتی بهت خیانت کرد

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

Part ²⁷ات ویومیخواستم حرف بزنم اما زنگ در مانع شد در باز شد ...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط