تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه

تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه وتمام اجناس گرانبهایش در اتش سوخته است وقتی مردم را در اطراف خود دید سرش را رو به اسمان کرد وگفت خدا یا حالا چه کنم ویک کلمه نا سپاسی وگلایه از زبانش خارج نشد صبح فردا تابلویی بر ستون سوخته مغازه اویزان کرد به این متن ای مردم مغازه ام سوخته اما عمر وایمانم نسوخته دوباره از نو شروع خواهم کرد .توکل علی الله .
دست حق یارتان
دیدگاه ها (۱۰)

آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن ما دنیا را اداره ...

تقدیم خواهرعزیزم درویسگون نگار عزیزم دکتر فاطمه عزیز

طوفان زندگی غم بزرگی رو گذاشتم ولی کم نیوردم

کمی ناراحت بودم.کاش گریه من تمام بشه ولی به خودم

‼️‼️‼️اعلام خطر‼️‼️‼️دو ماه آینده شرکت توی تجمعات به همه واج...

🌹❤️🌹

🌹❤️🌹

برام یادگیری بنویسید اگر مهمم 🥀☕🥺♡●♡●♡#ویسگون #طنز #داستان#ب...

😂😂

دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا نداردیک نگاه کمی نامهربان.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط