مستی در شب ...
🍷مستی در شب🍷 🪐P20🪐
پاکت رو باز میکنی. یه دفترچه ست. صفحه اولش رو که ورق میزنی، عکس جینا رو میبینی با تاریخ روز تولدش. بعد عکسهای بعدی: اولین بار که لبخند زد، اولین بار که غلت زد، اولین بار که نشست، اولین بار که چهار دست و پا رفت، اولین بار که گفت «ما-ما»، اولین بار که گفت «با-با»...
· تو: (بغض میکنی) «کوک... اینا رو کی گرفتی؟»
· جونگکوک: «تمام سال. هر روز. یه عکس. بعضی روزا چندتا. همه رو چاپ کردم و گذاشتم توی این دفترچه.»
· تو: «خدایا... چقدر...»
· جونگکوک: «صفحه آخر رو ببین.»
صفحه آخر رو ورق میزنی. عکس امروز، جشن تولد، با اون صورت کیکمالیده خودش. زیرش نوشته: «یک سالگی دخترم. بهترین سال زندگی من.»
دیگه بغضت میترکه. اشک میریزی. جینا بیدار میشه. نگاهتون میکنه. دست کوچولوش رو دراز میکنه سمت تو.
· جینا: (با صدای خوابآلود) «ما...ما...»
جونگکوک جینا رو بلند میکنه و میده بغلت. هر دو بغلش میکنید.
· تو: «دوسِت داریم دخترم.»
· جونگکوک: «بیشتر از هر چی توی این دنیا.»
جینا سرش رو میذاره روی شونهت و چشماش رو میبنده. جونگکوک میاد پشت سرتون، هردوتون رو بغل میکنه.
· جونگکوک: (زمزمه میکنه) «خانواده من... همه چی من...»
توی سکوت شب، فقط صدای نفسهای آروم جینا میاد. یه سال از اون شبِ مستی و دعوا و بیهوشی گذشت. یه سال از اون لحظه که هیچ کدوم نمیدونستین قراره کجا برسین.
حالا اینجایید. کنار هم. با یه دختر کوچولو که همه چی رو تکمیل کرده.
· تو: «کوک...»
· جونگکوک: «جانم؟»
· تو: «ممنونم.»
· جونگکوک: «برای چی؟»
· تو: «برای همه چی. برای اون شب که اومدی خونه. برای مستیات. برای دعواهامون. برای جینا. برای همه چی.»
· جونگکوک: (میبوسهت) «منم ممنونم. برای اینکه به من فرصت دادی. برای اینکه موندی. برای اینکه مادر دخترم شدی.»
جینا تو خواب لبخند میزنه. انگاری میدونه چقدر دوستش دارین.
ادامه.....
پاکت رو باز میکنی. یه دفترچه ست. صفحه اولش رو که ورق میزنی، عکس جینا رو میبینی با تاریخ روز تولدش. بعد عکسهای بعدی: اولین بار که لبخند زد، اولین بار که غلت زد، اولین بار که نشست، اولین بار که چهار دست و پا رفت، اولین بار که گفت «ما-ما»، اولین بار که گفت «با-با»...
· تو: (بغض میکنی) «کوک... اینا رو کی گرفتی؟»
· جونگکوک: «تمام سال. هر روز. یه عکس. بعضی روزا چندتا. همه رو چاپ کردم و گذاشتم توی این دفترچه.»
· تو: «خدایا... چقدر...»
· جونگکوک: «صفحه آخر رو ببین.»
صفحه آخر رو ورق میزنی. عکس امروز، جشن تولد، با اون صورت کیکمالیده خودش. زیرش نوشته: «یک سالگی دخترم. بهترین سال زندگی من.»
دیگه بغضت میترکه. اشک میریزی. جینا بیدار میشه. نگاهتون میکنه. دست کوچولوش رو دراز میکنه سمت تو.
· جینا: (با صدای خوابآلود) «ما...ما...»
جونگکوک جینا رو بلند میکنه و میده بغلت. هر دو بغلش میکنید.
· تو: «دوسِت داریم دخترم.»
· جونگکوک: «بیشتر از هر چی توی این دنیا.»
جینا سرش رو میذاره روی شونهت و چشماش رو میبنده. جونگکوک میاد پشت سرتون، هردوتون رو بغل میکنه.
· جونگکوک: (زمزمه میکنه) «خانواده من... همه چی من...»
توی سکوت شب، فقط صدای نفسهای آروم جینا میاد. یه سال از اون شبِ مستی و دعوا و بیهوشی گذشت. یه سال از اون لحظه که هیچ کدوم نمیدونستین قراره کجا برسین.
حالا اینجایید. کنار هم. با یه دختر کوچولو که همه چی رو تکمیل کرده.
· تو: «کوک...»
· جونگکوک: «جانم؟»
· تو: «ممنونم.»
· جونگکوک: «برای چی؟»
· تو: «برای همه چی. برای اون شب که اومدی خونه. برای مستیات. برای دعواهامون. برای جینا. برای همه چی.»
· جونگکوک: (میبوسهت) «منم ممنونم. برای اینکه به من فرصت دادی. برای اینکه موندی. برای اینکه مادر دخترم شدی.»
جینا تو خواب لبخند میزنه. انگاری میدونه چقدر دوستش دارین.
ادامه.....
- ۳.۶k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط