یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
P8
خونه فرجر ها
بکی: که این طور
آنیا :اره و بهم گفت که من دیگه برای اونم
بکی :یعنی بهت درخواست داد
آنیا:نه بهم گفت که دیگه دوست پسر دارم اینو
بکی :خاب این که بد نیست از سینگلی هم در آمدی حالا بزار ببینیم فردا تو مدرسه چی میشه
آنیا:باشه
ساعت۹:۲شب خوابگاه پسرانه أدن
ایون :ارباب دامیال برگشت؟؟
امیل :اره تو حمام فکر کنم نقشش گرفته میدونی شاید حرفم عجیب باشه ولی دلم برای دختر میسوزه
ایون :نه درک میکنم منم مثل تو واقعا حق دختر این نیست
ویو دامیال تو حمام
یور :آنیا دامیال آمد
آنیا :آمدم
آنیا آمد دم در
دامیال اندر ذهن :وای فکرشو نمیکردم این توری باشه وقتی مو هاش را میبندند خیلی خو ...ول کن بابا
دامیال:عه چرا اون لحظه که اون کله صورتی را دیدم اون فکر را با خودم کردم وقتی دیدم انگار قلبم داشت از سینه نم میزد بیرون
فردا صبح حیاط مدرسه
بکی:خاب آنیا امروز روز مهمی هست باید بفهمیم که حرفی که بهت زده را جدی گفت یا شوخی کرد🧐
آنیا :بکی او مطمئن هستی آخه من دوست ندارم تودردسر بییوفتم
بکی:وای آنیا جونم بعد عمری ی نفر به تو ابراز علاقه کرد تو هم نگران نباش همه چیز را بسیار به دکتر بکی😊
آنیا :دکتر بکی اون وقت دختر چی
بکی :وای چه قدر گیجی منظورم دکتر عشق 🫶🏻💓
آنیا:باشه دکتر بکی 👌🏻🎀
بکی :آفرین آنیا خاب اولین قدم این که (دامیال و نوچه هایش آمدن)او ...او آنیا آمد ول کن نقشه را فقط سوتی نده
آنیا به نشانه بله سر نگون داد
دامیال :او میبینم که تو خیلی به اون نزدیک شدی خانوم بلک با این را یادت باشه آنیا دیگه برای کنه
بکی اندر ذهن:وای آخ جون واقعا آنیا رل زدددد(بکی هم از خودمون نه😂)بکی:باشه بابا نکوشیمون درزم آنیا اول دوست من بوده
امیل:الان هم برای ارباب دامیال
ایون:درسته
دامیال :هی آنیا بعد کلاس بیا سالن اجتماعات
آنیا:چی منظورت چیه
دامیال رفت با نوچه هایش
آنیا :چرا این طوری میکنه
بکی بازوی انیارا گرفت و تکون داد:واییی آنیا خیلی برات خوش حالم بعد کلاس تو باید یک راست بری سالن اجتماعات
آنیا:چرا ؟
بکی :چون خوب میشه دیگه
آنیا اندر ذهن(فکر خوبیه برای نفسه هم خوب)باشه میرم بکی
بکی :خوبه 👍🏻ام آنیا تازنگ کلاس نخود من برم سرویس تو هم بور سر کلاس باشه🙂
آنیا : باشه
از زبان نویسنده
آنیا داشت میرفت سمته کلاس که یک نفر گرفتش و........
خاب بمونید او خوماری👋🏻👋🏻
P8
خونه فرجر ها
بکی: که این طور
آنیا :اره و بهم گفت که من دیگه برای اونم
بکی :یعنی بهت درخواست داد
آنیا:نه بهم گفت که دیگه دوست پسر دارم اینو
بکی :خاب این که بد نیست از سینگلی هم در آمدی حالا بزار ببینیم فردا تو مدرسه چی میشه
آنیا:باشه
ساعت۹:۲شب خوابگاه پسرانه أدن
ایون :ارباب دامیال برگشت؟؟
امیل :اره تو حمام فکر کنم نقشش گرفته میدونی شاید حرفم عجیب باشه ولی دلم برای دختر میسوزه
ایون :نه درک میکنم منم مثل تو واقعا حق دختر این نیست
ویو دامیال تو حمام
یور :آنیا دامیال آمد
آنیا :آمدم
آنیا آمد دم در
دامیال اندر ذهن :وای فکرشو نمیکردم این توری باشه وقتی مو هاش را میبندند خیلی خو ...ول کن بابا
دامیال:عه چرا اون لحظه که اون کله صورتی را دیدم اون فکر را با خودم کردم وقتی دیدم انگار قلبم داشت از سینه نم میزد بیرون
فردا صبح حیاط مدرسه
بکی:خاب آنیا امروز روز مهمی هست باید بفهمیم که حرفی که بهت زده را جدی گفت یا شوخی کرد🧐
آنیا :بکی او مطمئن هستی آخه من دوست ندارم تودردسر بییوفتم
بکی:وای آنیا جونم بعد عمری ی نفر به تو ابراز علاقه کرد تو هم نگران نباش همه چیز را بسیار به دکتر بکی😊
آنیا :دکتر بکی اون وقت دختر چی
بکی :وای چه قدر گیجی منظورم دکتر عشق 🫶🏻💓
آنیا:باشه دکتر بکی 👌🏻🎀
بکی :آفرین آنیا خاب اولین قدم این که (دامیال و نوچه هایش آمدن)او ...او آنیا آمد ول کن نقشه را فقط سوتی نده
آنیا به نشانه بله سر نگون داد
دامیال :او میبینم که تو خیلی به اون نزدیک شدی خانوم بلک با این را یادت باشه آنیا دیگه برای کنه
بکی اندر ذهن:وای آخ جون واقعا آنیا رل زدددد(بکی هم از خودمون نه😂)بکی:باشه بابا نکوشیمون درزم آنیا اول دوست من بوده
امیل:الان هم برای ارباب دامیال
ایون:درسته
دامیال :هی آنیا بعد کلاس بیا سالن اجتماعات
آنیا:چی منظورت چیه
دامیال رفت با نوچه هایش
آنیا :چرا این طوری میکنه
بکی بازوی انیارا گرفت و تکون داد:واییی آنیا خیلی برات خوش حالم بعد کلاس تو باید یک راست بری سالن اجتماعات
آنیا:چرا ؟
بکی :چون خوب میشه دیگه
آنیا اندر ذهن(فکر خوبیه برای نفسه هم خوب)باشه میرم بکی
بکی :خوبه 👍🏻ام آنیا تازنگ کلاس نخود من برم سرویس تو هم بور سر کلاس باشه🙂
آنیا : باشه
از زبان نویسنده
آنیا داشت میرفت سمته کلاس که یک نفر گرفتش و........
خاب بمونید او خوماری👋🏻👋🏻
- ۱۴۹
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط