مثلث عشقی من
مثلث عشقی من
پارت ۱۶:
ا/ت: خواهش میکنم عزیزم
ته: پس زوج هستید
کوک: آره به کوری چشم حسودا
ته: من که میدونم نقشته جئون
کوک: به تو ربطی ندارد ( سرد و جدی )
ته: مال خودم میکنمش جئون ( زمزمه )
ا/ت ویو
ارباب کیم در گوش ارباب جئون یه چیزی گفت که ارباب جئون پا شد و و یقه ارباب کیم رو گرفت
کوک: چه غلطی کردی( عربده )
ته: حقیقت رو گفتم مطمئن باش عاشق من میشه نه تو ( عربده )
نگاهم افتاد به مهمونا همه به ما خیره بودن
آروم دستاشون رو گرفتم و بردم حیاط هردوشون داشتن با تعجب نگاهم میکردن
بردمشون یه بخش خلوت از حیاط
ا/ت: چی شده؟دیدید چقدر آبرو ریزی کردید؟
هرچند که آبروی من نرفت آبروی شما رفت
کوک: تقصیر اون حروم زاده بود ( دوستان این فقط فیکه )
ته: بهت هیچی نگفتم پرو شدی ( عصبی )
ا/ت: آروم باشید لطفاً
چند ساعت بعد
ا/ت ویو
تو ماشین بودم مراسم بالاخره تموم شد و من با ارباب جئون توی راه برگشت بودیم
ارباب انگار تو فکر بود
فلش بک به زمان رسیدن به خونه
از ماشین پیاده شدم ارباب جئون هم پشت سرم بود داشتم آروم میرفتم که ارباب یهو کمرم رو گرفت و کوبیدم به دیوار و گفت
کوک: برای چی با اون کیم عوضی چشم تو چشم میشدی؟ ( داد، عصبی )
ا/ت: ببخشید من منظوری نداشتم
کوک: ا/ت تو منو دوست داری یا کیم رو؟
ا/ت: چ...چی؟ ( با لکنت )
کوک: همون که شنیدی
ا/ت: هیچکدوم... تون ....رو دوست....دوست ندارم
کوک: چرا؟
ا/ت: چون....چون از پسرای پولدار خوشم نمیاد....چون همشون ....مغرور و.... خودخواه و ....دختر بازن ( جاهایی که نقطه داره مکث کنید بعد بخونید )
کوک: چی؟ هر چند از یه دختر روستایی بعید نیست ( عصبی، پوزخند )
.
.
.
ادامه دارد...
پارت ۱۶:
ا/ت: خواهش میکنم عزیزم
ته: پس زوج هستید
کوک: آره به کوری چشم حسودا
ته: من که میدونم نقشته جئون
کوک: به تو ربطی ندارد ( سرد و جدی )
ته: مال خودم میکنمش جئون ( زمزمه )
ا/ت ویو
ارباب کیم در گوش ارباب جئون یه چیزی گفت که ارباب جئون پا شد و و یقه ارباب کیم رو گرفت
کوک: چه غلطی کردی( عربده )
ته: حقیقت رو گفتم مطمئن باش عاشق من میشه نه تو ( عربده )
نگاهم افتاد به مهمونا همه به ما خیره بودن
آروم دستاشون رو گرفتم و بردم حیاط هردوشون داشتن با تعجب نگاهم میکردن
بردمشون یه بخش خلوت از حیاط
ا/ت: چی شده؟دیدید چقدر آبرو ریزی کردید؟
هرچند که آبروی من نرفت آبروی شما رفت
کوک: تقصیر اون حروم زاده بود ( دوستان این فقط فیکه )
ته: بهت هیچی نگفتم پرو شدی ( عصبی )
ا/ت: آروم باشید لطفاً
چند ساعت بعد
ا/ت ویو
تو ماشین بودم مراسم بالاخره تموم شد و من با ارباب جئون توی راه برگشت بودیم
ارباب انگار تو فکر بود
فلش بک به زمان رسیدن به خونه
از ماشین پیاده شدم ارباب جئون هم پشت سرم بود داشتم آروم میرفتم که ارباب یهو کمرم رو گرفت و کوبیدم به دیوار و گفت
کوک: برای چی با اون کیم عوضی چشم تو چشم میشدی؟ ( داد، عصبی )
ا/ت: ببخشید من منظوری نداشتم
کوک: ا/ت تو منو دوست داری یا کیم رو؟
ا/ت: چ...چی؟ ( با لکنت )
کوک: همون که شنیدی
ا/ت: هیچکدوم... تون ....رو دوست....دوست ندارم
کوک: چرا؟
ا/ت: چون....چون از پسرای پولدار خوشم نمیاد....چون همشون ....مغرور و.... خودخواه و ....دختر بازن ( جاهایی که نقطه داره مکث کنید بعد بخونید )
کوک: چی؟ هر چند از یه دختر روستایی بعید نیست ( عصبی، پوزخند )
.
.
.
ادامه دارد...
- ۴۵۹
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط