از شعر سخن گفتن ، یعنی که من و چشمت

از شعر سخن گفتن ، یعنی که من و چشمت
اشکی که غزل می شد ، در دایره قسمت

خون از جگرم خوردم ، دستم به قلم آمد
خونابه ی این بازی، شعری که گرف نشأت

خون در غزلم پیداست، بانوی سپیدی تو
از وزن سخن... ای وای ، تا کی شکنم حرمت

من شعر ندانستم ، مأموم رخت بودم
وقتی که اذان میگفت ، می بست قلم قامت

در معبد چشمانت ، کافر شده چشمانم
جز دیدنتان شرک است ، ای مذهب پر عصمت

از وصل سخن گفتن ، سخت است ولی بانو
امید به این دارم ، سر آیدم این ظلمت
دیدگاه ها (۲)

خوب است دمی گفتن اوصاف معادیگاهی رصد معنی پیغام منادیتوصیف ق...

🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 ...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

*با تو لیلا، بید، مجنون‌وار می‌ریزد به‌همزیر باران، رقص گندم...

دخترم با هوش مصنوعی عکسم درست کرد

#تکست_عاشقانه

✨💙یه روز شاید که اتفاقی دیدمتخدارو چه دیدی …؟#عاشقانه #خاص #...

#موزیک_عاشقانه

طبیعه بخوریم من و تو چشم...#عاشقانه #love #کره #موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط