هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_48
ماشینو روشن کردم پامو گذاشتم روی گاز با سرعت به خونه روندم..
غیرتمو انگولک کرده بود بی مصرف!
با رسیدن به خونه ماشینو پارک کردم از ماشین پیاده شدم ..
در طرف پناه رو باز کردم عربده زدم
_منتظر فرش قرمزی حر.ومی؟
سریع از ماشین پرید پایین لرزون دستمو گرفت
+آ..آقا توروخدا منو نزن!
خ..خا..
نذاشتم حرفشو بزنه دستمو پس زدم به جلو اشاره زدم
_راه بیفت..
ترسیده نگاهم کرد که دستشو گرفتم محکم کشیدم به سمت خونه..
سارا با دیدن پناه چشاش گرد شد،و پناه هم گریه اش شدید تر شد .‌.
از پله ها کشوندمش بردمش بالا
داخل اتاق هلش دادم عربده زدم
_حرو.مزاده دلت هوس کتک کرده از دستم فرار می‌کنی ؟
خواست حرفی بزنه که محکم کوبیدم توی دهنش
هقی زد
+توروخدا نزن!
_چرا رفتی پیش اون حرو.م لقمه ؟
حرفی نزد که جنون وار لب زدم :
_دوسش داری ؟؟اره؟
ترسیده تند تند سرشو به منفی تکون داد ..
موهاشو گرفتم محکم به عقب کشیدم
_داری دروغ میگی!
با التماس نشست پاهامو گرفت
+آ.. آقا بزار برم من بدرد شما نمیخورم!
پامو محکم کوبیدم تو فکش،دستشو گرفتم و بلندش کردم
_تو ام مثل مادرتی!
نیشخند تحقیر آمیزی زدم
_تو هیچ فرقی با سارا نداری!
لنگا.تو که برای همه باز می‌کنی به من میرسی ادا تنگا رو در میاری؟
با چشای اشکی خیره نگاهم کرد
+م..من کار.. کاری نکردم!
دیدگاه ها (۶)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_49محکم پرتش کردم رو تخت_لیاق...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_47دستشو گرفتم کشیدمش بیرون ت...

اندام#پناه🤌🏽😋

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_18دستشو کشیدم_بپر بریم نهار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط