ویو نویسنده
ویو نویسنده
اعضا راه رو برای جیمین باز کردن تا رد بشه همه چیز با عجله و با ترسی پنهان انجام شد تهیونگ دم در بود ، کفش هارو کنار زد تا جیمین راحت تر عبور کنه جونگ کوک دویید جلو تا در رو باز کنه نامجون هم همزمان داشت با اورژانس تماس میگرفت و جیمین با قلبی که محکم تو سینش می کوبید جیا رو محکم بغل کرده بود و به سمت پله ها می دوید...انگار ادنیا اگر یک ثانیه دیر تر می رسید ممکن بود بریزه
فلش بک به داخل بیمارستان//
جیمین:دکتر دکتر(بلند)
$آقا چی شده اینجا بیمارستانه ها
جیمین:خانم دکتر دخترم امروز خیلی بی حال بود منم خونه نبودم ولی وقتی اومدم دیدم تب و لرز شدید داره بعدش...بعدش بیهوش شد تروخدا یه کاری کنین
$(رفت و یه تخت اورد) خیلی خوب خیلی آروم بزارید رو تخت خیلی خوب
آقای دکتر...اقای دکتر
&بله بله چیشده
$پارک جیا پنج ساله بخاطر تب و لرز شدید بیهوش شده
&خیلی خوب منتقلش کنین به اتاق من
$حتما
جیمین:وای خدا دارم دیوونه میشم همش تقصیر منه
یونگی:جیمین داداش آروم باش هیچی تقصیر تو نیست جیا حالش خوب میشه
جیمین:بچه ها شما برید خونه حتما خسته این
نامجون:نه جیمین نمیتونیم تو و جیا رو تنها بزارید
جیمین:نه برید من خوبم اگه چیزی شد بهتون زنگ میزنم
جین:مطمئنی
جیمین:اره شما برید
جونگ کوک:نامجون هیونگ چیکار کنیم بریم
نامجون :اره دیگه چی بگم بریم جیمین خبر بده چیزی شد
جیمین:باشه باشه خبر میدم حتما
نامجون:خیلی خوب پس خداحافظ
جیمین:خداحافظ
پرش زمانی به یک ربع بعد//
&آقای پارک؟
جیمین:بله خودمم دخترم حالش خوبخ
&بله کاملا حالشون خوبه هنوز بیهوش ولی بهشون سرم سرماخوردگی و تقویتی زدیم تا چند دقیقه دیگه بهوش میاد
جیمین:وای خدارو شکر میتونم ببینمش
&حتما بفرمایید
ادامه دارد....
اعضا راه رو برای جیمین باز کردن تا رد بشه همه چیز با عجله و با ترسی پنهان انجام شد تهیونگ دم در بود ، کفش هارو کنار زد تا جیمین راحت تر عبور کنه جونگ کوک دویید جلو تا در رو باز کنه نامجون هم همزمان داشت با اورژانس تماس میگرفت و جیمین با قلبی که محکم تو سینش می کوبید جیا رو محکم بغل کرده بود و به سمت پله ها می دوید...انگار ادنیا اگر یک ثانیه دیر تر می رسید ممکن بود بریزه
فلش بک به داخل بیمارستان//
جیمین:دکتر دکتر(بلند)
$آقا چی شده اینجا بیمارستانه ها
جیمین:خانم دکتر دخترم امروز خیلی بی حال بود منم خونه نبودم ولی وقتی اومدم دیدم تب و لرز شدید داره بعدش...بعدش بیهوش شد تروخدا یه کاری کنین
$(رفت و یه تخت اورد) خیلی خوب خیلی آروم بزارید رو تخت خیلی خوب
آقای دکتر...اقای دکتر
&بله بله چیشده
$پارک جیا پنج ساله بخاطر تب و لرز شدید بیهوش شده
&خیلی خوب منتقلش کنین به اتاق من
$حتما
جیمین:وای خدا دارم دیوونه میشم همش تقصیر منه
یونگی:جیمین داداش آروم باش هیچی تقصیر تو نیست جیا حالش خوب میشه
جیمین:بچه ها شما برید خونه حتما خسته این
نامجون:نه جیمین نمیتونیم تو و جیا رو تنها بزارید
جیمین:نه برید من خوبم اگه چیزی شد بهتون زنگ میزنم
جین:مطمئنی
جیمین:اره شما برید
جونگ کوک:نامجون هیونگ چیکار کنیم بریم
نامجون :اره دیگه چی بگم بریم جیمین خبر بده چیزی شد
جیمین:باشه باشه خبر میدم حتما
نامجون:خیلی خوب پس خداحافظ
جیمین:خداحافظ
پرش زمانی به یک ربع بعد//
&آقای پارک؟
جیمین:بله خودمم دخترم حالش خوبخ
&بله کاملا حالشون خوبه هنوز بیهوش ولی بهشون سرم سرماخوردگی و تقویتی زدیم تا چند دقیقه دیگه بهوش میاد
جیمین:وای خدارو شکر میتونم ببینمش
&حتما بفرمایید
ادامه دارد....
- ۶.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط