ادامه پارت 72
ادامه پارت 72
گردن امیلی از اشکای جیمین خیس بود و قلبش از دیدن شکستن الفای قدرتمند و با ابهتش درد گرفته بود اما این برای جیمین لازم بود پس فقط سر جیمین رو بیشتر توی اغوش کشید تا تنها کسی باشه
که شاهد شکستن مرد قویشه
مراسم تقريبا تموم شده بود پس بعد چنددقیقه که حس کرد حال آلفاش بهتر شده سرشو بلند کرد و با دستمال توی دستش صورت خیس جیمین رو پاک کرد سر مردش پایین افتاده بود و هیچی نمیگفت پس سرشو بالا گرفت و لبخند گرم و مهربونی به روی.
شوهرش پاشید : میدونی که میدونم چی توی وجودت میگذره جیمین شاید بقیه بگن خشم خوب نیست انتقام خوب نیست اما من اینو بهت نمیگم میخوام بهت یاداور بشم تو شاهزاده ی جهنمی
تموم درد و غم توی روحت ، قلبت و وجودتو تبدیل به خشم کن و اونو توی چشمات بریز ادلر . اون بی شرف هرکسی که بوده هیچ اهمیتی توی این لحظه نداره ؛ توی این لحظه مهم اینه که تو کی هستی؟
اون کسی بود که به خانوادت آسیب رسونده و امگاتو تهدید کرده آلفا و ادلر توی این شرایط چه واکنشی نشون میده؟ تو چه واکنشی نشون میدی؟ اون نمیدونه با کی خودشو درگیر کرده
اما تو خودتو خیلی خوب میشناسی؛ چطور میخوای از امگات و خانوادت محافظت کنی آلفا؟
این امیلی واقعی بود؛ شاید خیلی وقت بود از رشته اش دور شده بود اما خودش خیلی خوب میدونست که اون توی رشته ی خودش ، روانشناسی یه نخبه بود ؛ میدونست الان با تسلا و دلداری فقط باعث ضعف بیشتر جیمینش میشه و الان وقت ضعیف شدن نبود پس با استفاده
از لحن محکم و تاکید روی قدرت آلفا و برانگیختن احساس مسئولیت و سلطه پذیری یه الفای سلطنتی که چندبرابر به الفای عادی بود نسبت به جفتش دقیقا همین چیزیو میخواست که الان رو به روش بود
چشمای سرشار از خشم و چهره ی برافروخته ی ادلر ، شاهزاده ی جهنم...
گردن امیلی از اشکای جیمین خیس بود و قلبش از دیدن شکستن الفای قدرتمند و با ابهتش درد گرفته بود اما این برای جیمین لازم بود پس فقط سر جیمین رو بیشتر توی اغوش کشید تا تنها کسی باشه
که شاهد شکستن مرد قویشه
مراسم تقريبا تموم شده بود پس بعد چنددقیقه که حس کرد حال آلفاش بهتر شده سرشو بلند کرد و با دستمال توی دستش صورت خیس جیمین رو پاک کرد سر مردش پایین افتاده بود و هیچی نمیگفت پس سرشو بالا گرفت و لبخند گرم و مهربونی به روی.
شوهرش پاشید : میدونی که میدونم چی توی وجودت میگذره جیمین شاید بقیه بگن خشم خوب نیست انتقام خوب نیست اما من اینو بهت نمیگم میخوام بهت یاداور بشم تو شاهزاده ی جهنمی
تموم درد و غم توی روحت ، قلبت و وجودتو تبدیل به خشم کن و اونو توی چشمات بریز ادلر . اون بی شرف هرکسی که بوده هیچ اهمیتی توی این لحظه نداره ؛ توی این لحظه مهم اینه که تو کی هستی؟
اون کسی بود که به خانوادت آسیب رسونده و امگاتو تهدید کرده آلفا و ادلر توی این شرایط چه واکنشی نشون میده؟ تو چه واکنشی نشون میدی؟ اون نمیدونه با کی خودشو درگیر کرده
اما تو خودتو خیلی خوب میشناسی؛ چطور میخوای از امگات و خانوادت محافظت کنی آلفا؟
این امیلی واقعی بود؛ شاید خیلی وقت بود از رشته اش دور شده بود اما خودش خیلی خوب میدونست که اون توی رشته ی خودش ، روانشناسی یه نخبه بود ؛ میدونست الان با تسلا و دلداری فقط باعث ضعف بیشتر جیمینش میشه و الان وقت ضعیف شدن نبود پس با استفاده
از لحن محکم و تاکید روی قدرت آلفا و برانگیختن احساس مسئولیت و سلطه پذیری یه الفای سلطنتی که چندبرابر به الفای عادی بود نسبت به جفتش دقیقا همین چیزیو میخواست که الان رو به روش بود
چشمای سرشار از خشم و چهره ی برافروخته ی ادلر ، شاهزاده ی جهنم...
- ۲۵۶
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط