رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

باهم وارد فرودگاه امام خمینی شدیم. از استراس دستام یخ کرده بود که

امیر متوجه شد. بوسه ای به گونم زد و دم گوشم گفت:

-استرسی کی بودی تو زیبای من؟

لبخندی زدم و سرم رو برگردوندم و با قیافه ی خندان پدربزرگ مواجه شدم.

دستم رو از دیت امیر کشیدم و به طرف اش دویدم محکم بغلش کردم.

که اونم کمرم رو گرفت و موهام رو نوازش کرد.

+چقدر بزرگ شدی پرنسس بابابزرگ.

لبخندی زدم که با اشکام مصادف شد بابابزرگ از بغلش فاصله ام داد و

صورتم رو قالب دستاش کرد با انگشت شستش اشکام زو پاک کرد و گفت:

+خشگل بابا بزرگ چرا گریه میکنه؟ میخوای من ناراحت بشم.

لبخند تلخی زدم و با خنده گفتم:

-معلومه که نه قربونت برم

+من قربونت برم دلبرکم.

دوتایی باهم خندیدم که با صدایی دوتامون به خودمون اومدیم.

اون صدای ارسلان بود. آره صدای خودش بود. بگم دلم برای صداش

تنگ نشده بود دروغ گفتم. ولی گقدر تغییر کرده بود. دیگه مثل قبلا

رنگ مونداشت. دیگه باهاش رو کج نمیزد. اصلا یک نفر دیگه شده بود.

باصدای ارسلان به خودم اومدم که به بابابزرگ میگفت:

*باباجون نوه ی ته تغاریتون رو دید ما رو یادتون رفت؟

+نه بابا کی تو رو یادش میره ماشاءالله مثل کَنِه به آدم میچسبی مگه میشی آدم یادش بره؟

تک خنده ای کردم که ارسلان گفت:

*بابابزرگ دوست دارید من رو ضایع کنید جلوی این؟

که همون موقع دستای گرم یک نفر رو دور بازوم حس کردم کی میتونه باشه جز امیر

دستاش رو روی بازو های پیچید و خیلی جدی رو به ارسلان گفت:

•این به درخت میگن خانم من اسم داره که شما باید خانم کاشی صداش کنید

ارسلان نزدیک امیر شد و جوری که من و امیر بشنویم گفت:

*اول زن من بوده بعد شده زن تو. چیزیکه برای منه تا آخرش برای منه.
دیدگاه ها (۴)

بچه ها این پیجی که تگ اش کردم. به من گفت رمان هم جنس*گرایی ب...

بگه ها من میخوام آف برنم. فقط رمان شراب عشق رو براتون کامل م...

رمان شراب عشق نیم ساعتی بود که توی راه بودیم. همش ذهنم کشیده...

یچه ها به من ربطی نداره. ولی ارسلان چی داره که روش کراشید؟ ا...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

رمان بغلی منپارت ۱۲۹و۱۳۰ ارسلان: یه لحظه احساس کردم قلبم نمی...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت آخردکتر: خوشبختانه خطر رفع شده....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط