زير باران گريه مي کردم آرام و بيصدا تو چتر را بالاي سرم گ

زير باران گريه مي کردم آرام و بيصدا تو چتر را بالاي سرم گرفتي اما همچنان گونه هاي من خيس از گريه ماند ...!
و تو هرگز نفهميدي که چتر بايد بالاي دلم باشد نه روي سرم ...
دیدگاه ها (۱۹)

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺩﻳﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ :« ﺩﻭﺳﺘﯽ » ﻧﻴﺰ ﮔﻠﯽ ﺍﺳﺖ ؛ﻣﺜﻞ...

زنده باش ، زندگی کن !روزمره گی عین مُردنه ...حتی اگه شب و دی...

ﺍﯾﻦ ﻓﺎﻝ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺳﺮﺍﺭﺁﻣﯿﺰ ﻫﺴﺖ! ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﻠﻮ ﺑﺮﯾ...

به هر سو می روم تاریکی مطلق است...دنیا سایه بانش را با تنهای...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط