ملکه من

ملکه من:
p31:
ویو ات:
اصلا توان دیدن خون رو نداشتم و قرار هست که دستیار یه ماشین کشتار بشم نه....من باید نگاه کنم از پشت جیمین دراومدم و شروع کردم به دیدن دقیق فیلم با صدای هر شلیک از جام میپردم
جیمین:نیاز نیست نگاه کنی اگه سختته
ا.ت:نه باید نگاه کنم
می چی:جوری نگاه می‌کنی انگار داری برای قتل دیگران آماده میشی(خنده)
خنده هیستیریکی کردم و ادامه ی فیلمودیدم بله.... من واقعا دارم برای دیدن قتل های بیشتر آماده میشم نگاه های نگران جیمین رو روی خودم حس می کردم بلاخره تموم شد و وقت خواب رسید و حالا ترس من شروع شده بود عین بچه ها کاملا بی دلیل از تاریکی اتاق ترسیده بودم جیمین با نیم تنه ای لخت پشت به من که به سقف خیره بودم خواب بود و ترس من تنهایی هم شده بود
ا.ت: جیمینا(آروم)
جیمین: جانم؟
ا.ت:من میترسم
جیمین:چرا؟اتفاقی افتاده؟
ا.ت:فیلمه خیلی ترسناک بود
جیمین:ا.ت تو که از مرگ الکی شخصی داخل فیلم می‌ترسی چطور می خوای بامن همکار بشی؟
ا.ت:اگه نگاه کنم به این معنا نیست که نمی ترسم ولی روش کار میکنم سعی میکنم ترسمو از بین ببرم همین امشب بغلم کن
جیمین:چاگیا من حاضرم تا آخر عمرم تورو بغل کنم
کمرمو گرفت و به شکم خودش نزدیک کرد و بهم اون حس امنیت رو تزریق کرد چطور یه قاتل می‌تونه آنقدر آرامش به یه آدم بده؟ باید تلاشمو بکنم از این به بعد میریم سراغ دیدن فیلم مافیایی تا بتونیم ترسمو بریزیم آره ا.ت قوی باش
فردا:
می چی:جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا جیمینا
جیمین:چیه؟
می چی:بیدار شو
جیمین:ساعت چی شده؟
می چی: یه مرده زنگ زده میگه ماموریت فوری داریم وقتشه ا.ت خودشو ثابت کنه کیه؟
جیمین:بابا یه مدل جدیده واسه رغیب دوختیم داره میگه ا.ت باید خودشو ثابت کنه الان میریم
همه صحبت هارو شنیدم لرزه به تنم انداخت انتظار نداشتم که آنقدر زود شروع شده ولی سریع از جام پاشدم تا منم عین جیمین لباس بپوشم یکی از کت های سرکارمو پوشیدم و با استرس به جیمین نگاه کردم
جیمین:با این تیپ میخوای میای؟
ا.ت:چمه مگه؟
یکم فکر کرد و رفت سمت کمدش یه جوراب شلواری نازک مشکی یه شلوارک چرم کوتاه که تا نصف رون هاش بود یه لباس کراپ مشکی تنگ و یه کت چرم کوتاه روش بهم داد
ا.ت:این؟ چرا واقعا شبیه لباس مافیا های زمان قدیمه؟
جیمین:این لباس خالم بود که باهاش می‌رفت باند به تو خیلی میاد عه کجای این قدیمیه؟
ا.ت:خیلی قشنگه باشه
پوشیدمش و واقعا تمام اون جزعیاتش داشت منو میگشت تو خودم غرق بودم که دست جیمین افکارمو پاره کرد مو های مشکی لختمو گرفت و محکم بالای سرم دنب اسبی بست عجیب بود که بلده خودش هم تعجب منو متوجه شد
دیدگاه ها (۰)

ملکه من:p33: نفر بعدی رییس یه کاباره اونجا پر مردایی بود که ...

ملکه من:p34: سوفیا: متاسفانه نمی تونی به آرزوت برسی هرزگی کا...

ملکه من:p30: می چی:کجا بودید؟ ا.ت: ببخشید عزیزم خونه بابام ب...

ملکه من:p29:ویو جیمین: با کلی عصبانیت هم از طرف من و هم از ط...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

صبح ویو جیمین از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت تو بغلمه خیلی خوشحا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط