از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگا

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ... سبز و زرد...
به آخرین جملاتی که شنیده بودم فکر میکردم...
به تکلیف...
به نگاهی که ازدواج را تکلیف میدید... و بچه دار شدن را...
نگاهی که اولویت را تکلیف میدید...
چقدر غريبه ام با این نگاه به عالم...
از پشت پنجره به تو نگاه میکنم و می پرسم:
مگر امانتی جز عاشقی بر دوش انسان نهاده ای؟ و تکلیفی جز عشق؟
لبخند زنان می گویی: همان امانتی که آسمان ها و زمین عاقلانه از آن پرهیز کردند و انسان مجنون وار پذیرفت😊
لبخندت مرا سر شوق می آورد. زیر لب زمزمه میکنم:
و عقلی مغلوب...
با خودم فکر میکنم چقدر خوب است که تو هستی... چقدر خوب است که در این تنهایی غریب تو را دارم...
بحث هنوز ادامه دارد...
و من غرق خیالات عاشقانه به دوری ام از آدمها فکر میکنم... و اینکه چقدر غريبه ام در میان جمع آدمها...
#الهام_جعفری
#ممنوعه
#انا_مجنون
#عشق#تکلیف
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

📖 آکادمی آستریاپارت دهم | «کسی که حتی جک را ساکت کرد»شب...با...

بعد از امتحان هند اسامی رو گفت که کی یا نفر اول هستند کلویی:...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۱ | «همه با هم» ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p67«بوی خوبی می‌ده...»همون لحظه لعنتی به ...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

#ددی_من | قسمت دوم: مدیر جدیدهمهمه و سروصدا توی راهروهای دبی...

چند پارتی (درخواستی)

نمیدونم کدومتون تا حالا کرگدن رو خوندید اما من سالها پیش اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط