پارت
پارت ۱۲
_ حرومزاده ولش کنین ببینم
سرم رو بالا میگیرم و میبینم که تهیونگ رو دارن چند تا قلدر میزنن بدون هیچ فکری میدوام و کتابم رو تو صورت یکیشون میزنم ایستادن و شکه شدن داداشام و قلدرای دیگه رو میفهم به طرفی که زدم نگاهی میندازم قوی هیکل و با کلی زخم روی صورتش ... . فک کنم قلدرشون رو زدم طرف سرش رو بالا میگیره و با نفرت نگام میکند
× تو الان چه غلطی کردی؟؟
لبخند ملیحی میزنم و کمی عقب میرم که با شتاب.....
.............
دختر از خواب پا میشه و با دیدن بیسکوییت با ذوق شروع به خوردن میکنه و بعدش هم شیر
رو میخوره و با ذوق از طاقچه پایین میره یکی دیگه از صفحه های نقاشیش رو هم رنگ میکنه که متوجه صدای پا میشه اما مگه قرار نبود خونه تنها باشم؟ با ترس به زیر میز پناه میبره که در اتاق باز میشه جین وارد میشه نگاهی به اطراف میکن_
_حداقل اتاق این توله تمیزه ... اون چرا اون بالاست ؟
جین سمت طاقچه میره و بقتاب و با پیاله بر میداره و نگاهی بهشون میکنه و میخنده
_این توله خرگوش داره به موش ها غذا میده؟
سرش رو با تاسف تکون میده و بر میگرده کہ کتاب کوچیکیو روی میز میبینه نزدیکش میشه و نقاشی های کوچولویی میبینه
_کوک ...... داری با چشمات چیکار میکنی ؟
نفس کلافه ای میکشه و از اتاق خارج میشه دختر نفس راحتی میکشه و از زیر میز میاد بیرون پس اون مرد که کوک بهش میگه پاپا خونه بوده ولی چرا .. مگه اون اقا گربه و اون پسر پر انرژی رو دانشگاه نمی برد؟ با کنجکاوی تمام از اتاق خارج میشه و بالای طاقچه ها میره که میبینه جین با صورت جمع شده روی مبل دراز کشیده و شکمش رو میمالونه
_نامچون خدا لعنت کنه بیا خونه اگه گازت نگرفتم
جین بعد حرفش تو خودش جمع میشه لیا سرش رو کج میکنه کمی فکر میکنه *اون گشنشه؟ با دیدن اینکه داره درد میکشه بدو بدو سمت زیر شیروونی میره تا دنبال قرص های مامانش اون بالا بگرده چند دقیقه ای داشت میگشت
+ها اینا من هر موقع درد داشتم مامان اینو بهم میداد
با ذوق.....
_ حرومزاده ولش کنین ببینم
سرم رو بالا میگیرم و میبینم که تهیونگ رو دارن چند تا قلدر میزنن بدون هیچ فکری میدوام و کتابم رو تو صورت یکیشون میزنم ایستادن و شکه شدن داداشام و قلدرای دیگه رو میفهم به طرفی که زدم نگاهی میندازم قوی هیکل و با کلی زخم روی صورتش ... . فک کنم قلدرشون رو زدم طرف سرش رو بالا میگیره و با نفرت نگام میکند
× تو الان چه غلطی کردی؟؟
لبخند ملیحی میزنم و کمی عقب میرم که با شتاب.....
.............
دختر از خواب پا میشه و با دیدن بیسکوییت با ذوق شروع به خوردن میکنه و بعدش هم شیر
رو میخوره و با ذوق از طاقچه پایین میره یکی دیگه از صفحه های نقاشیش رو هم رنگ میکنه که متوجه صدای پا میشه اما مگه قرار نبود خونه تنها باشم؟ با ترس به زیر میز پناه میبره که در اتاق باز میشه جین وارد میشه نگاهی به اطراف میکن_
_حداقل اتاق این توله تمیزه ... اون چرا اون بالاست ؟
جین سمت طاقچه میره و بقتاب و با پیاله بر میداره و نگاهی بهشون میکنه و میخنده
_این توله خرگوش داره به موش ها غذا میده؟
سرش رو با تاسف تکون میده و بر میگرده کہ کتاب کوچیکیو روی میز میبینه نزدیکش میشه و نقاشی های کوچولویی میبینه
_کوک ...... داری با چشمات چیکار میکنی ؟
نفس کلافه ای میکشه و از اتاق خارج میشه دختر نفس راحتی میکشه و از زیر میز میاد بیرون پس اون مرد که کوک بهش میگه پاپا خونه بوده ولی چرا .. مگه اون اقا گربه و اون پسر پر انرژی رو دانشگاه نمی برد؟ با کنجکاوی تمام از اتاق خارج میشه و بالای طاقچه ها میره که میبینه جین با صورت جمع شده روی مبل دراز کشیده و شکمش رو میمالونه
_نامچون خدا لعنت کنه بیا خونه اگه گازت نگرفتم
جین بعد حرفش تو خودش جمع میشه لیا سرش رو کج میکنه کمی فکر میکنه *اون گشنشه؟ با دیدن اینکه داره درد میکشه بدو بدو سمت زیر شیروونی میره تا دنبال قرص های مامانش اون بالا بگرده چند دقیقه ای داشت میگشت
+ها اینا من هر موقع درد داشتم مامان اینو بهم میداد
با ذوق.....
- ۴.۴k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط