کله پوک صورتی
کله پوک صورتی ✨️
پارت ۵۷ 《فصل دوم پارت ۱۵》
انیا :امم من ..من باید برم تو اتاق درس بخونم
لوید : جه عجب
انیا رفت تواتاقش و فقط درباره ی همسایشون سیگی فکر میکرد 《آخه مگه تو فکر داری🗿》
ساعت ۶ ببند و انیا به اتاقش رفت
ساعت :۷
لوید وارد اتاق انیا شد و دید طبق معمول خوابه .
فردا آکادمی ادن:
انیا : بکییییی
بکی :اوع سلام انیا جه خبر راستی درمورد همسایتون سعی کردی اطلاعات جمع کنی؟
انیا:خب نه فقط خوابیدم شام هم نخورم صبحونه هم کم خوردم
بکی : ببین معموریت و دست کی سپردیم
انیا : معموریت ؟
بکی : آره دیگه
انیا : وایسا وایسا امروز جند شنبه ؟
بکی:انیا امروز یکشنبه
انیا : فرا جند شنبه؟
بکی : دوشنبه دیگه اسکل
انیا : وایییی بکی مامانی گفت فردا اولین روز استخدامی هست
بکی : ها یعنی منم هستم؟
انیا : آره اره این شغل به من و تو بیشنهاد شده
بکی : مگه شغل دیگه ای به تو بیشنهاد شده ؟
انیا : آره اره از این وضیعت متنفرم بابایی ازم خواست جاسوس باشم توی ذهنش به زبون نیاورد اما یکدفعه نظرش و عوض کرد و گفت نه انیا واسه ی این کارا زیادی خنگه
بکی : وایی لوید جونم قدرت حق گوییش بالاست
انیا : یعنی انیا خنگه؟.
بکی: گیراییت ضعیفه ها
زنگ ادبیات 《رفتن به کتابخونه 》
انیا: باز هم این حای همیشگی
بکی : آره مثل همیشه
شترقققققققق
انیا : صدای جی بود ؟
بکی : ها نمیدونم
اون شدا : عوضی ت غلط کردی وقتی یکی دیگه رو دوست داری میای طرف من
بکی : صدا از اونجا میاد
انیا : از سمت طبقه بالا ولی اون ماله زیرزمین کتابه
بکی : بیا بریم ببینیم جی شده فوضولی گل کرده
اونها با بالا رفتن و قایم شدن
بکی : اون که هیونه؟
انیا :اونم اون دختره کولره
کنارش
بکی : اون کولر نیست کلوراعه کولر نام یک اشیا۵ که بابا ها انگار خیلی خوششون نمیاد و خاموشش میکنن
انیا : اها
کلورا:ببخشید هق من نمیدونستم جطوری بهت بگم
هیون : عوضی عوضی تو اون پسره دزموند و دوست داشتی پس چرا به من نزدیک شدی
کلورا:ببخشید .....هق ببخشید
بکی : ا....اون دامیان و دوست داره
انیا با شوک : هاااا؟!
بکی : ای هیون عوضی دست رو یه دختر بلند میکنی نه
انیا : بکی آروم باش نباید دخالت کنیم
بکی : انیا داری بخاطر این که اون دامیان و دوست داره حسودی میکنی !جه عجب
انیا : نه نه نه انیا فقط نمیخواد دوباره و دوباره ت نیتروس بگیره
بکی :زکی فقط بخاطر یه تونیتروس
انیا حواسش نبود و یکدفعه به قفسه فشار اورد و یک کتاب افتاد بایین
هیون : ها اون کیه کی اونجاست
بکی با دل و جرعت زد بیرون
بکی :اهم اهم تو غلط میکنی دست رو یک دختر بلند میکنی هیون : بتوجه
بکی :دهنت و ببند عوضی
انیا برو استاد و خبر کن
انیا : باشه
هیون : جی انیا ؟!
هیون توی ذهنش : همون دختره ی شماره ی ۷ مطمعا داره ذهنم و میخونی درسته فراری
انیا :ها؟جییی
هیون:آهای دختره ی بلکبل بیا این و ببر به استاد هم میگی بگو فقط شما دونا از جلوم دو ر شین
بکی : باشه کلورا بلند شو انیا.....
هیون:نه من با انیا کار دارم
بکی : نه از تو هر جی ب میاد امکان داره روی انیا جونم دست بلند کنه
انیا : نه بکی
بکی :ها؟!
انیا :،باید الان بری
بکی : ولی .
انیا : برین
بکی با باشه
بکی کلورا و برد طبقه ی بالا و همون زمان زنگ خورد
معلم ادبیات : خیله خب همگی بیان بیرون میخوام در و قفل کنم
بکی : کلو را حالت خوبه من باید سریعا بفهمم اونا جشونه
کلورا : هق ممنونم بکی
بکی :، خواهش میکنم ولی .............
ببخشید این پارت کم بود ولی حمایت یادتون نره هااااا دارم تو اعیام عید فعالیت میکنم 《انگار نه انگار که بقیه هم فعالیت میکنن🗿》به هر حال کوزت شدیم 😂ولی خب خودم از نویسندگی خوشم میاد خب دیگه زیاد حرف میزنم فعلا خوداحافظظظظ🌚گوشیم شارژ شه باز مویام نطرثثثثثث
پارت ۵۷ 《فصل دوم پارت ۱۵》
انیا :امم من ..من باید برم تو اتاق درس بخونم
لوید : جه عجب
انیا رفت تواتاقش و فقط درباره ی همسایشون سیگی فکر میکرد 《آخه مگه تو فکر داری🗿》
ساعت ۶ ببند و انیا به اتاقش رفت
ساعت :۷
لوید وارد اتاق انیا شد و دید طبق معمول خوابه .
فردا آکادمی ادن:
انیا : بکییییی
بکی :اوع سلام انیا جه خبر راستی درمورد همسایتون سعی کردی اطلاعات جمع کنی؟
انیا:خب نه فقط خوابیدم شام هم نخورم صبحونه هم کم خوردم
بکی : ببین معموریت و دست کی سپردیم
انیا : معموریت ؟
بکی : آره دیگه
انیا : وایسا وایسا امروز جند شنبه ؟
بکی:انیا امروز یکشنبه
انیا : فرا جند شنبه؟
بکی : دوشنبه دیگه اسکل
انیا : وایییی بکی مامانی گفت فردا اولین روز استخدامی هست
بکی : ها یعنی منم هستم؟
انیا : آره اره این شغل به من و تو بیشنهاد شده
بکی : مگه شغل دیگه ای به تو بیشنهاد شده ؟
انیا : آره اره از این وضیعت متنفرم بابایی ازم خواست جاسوس باشم توی ذهنش به زبون نیاورد اما یکدفعه نظرش و عوض کرد و گفت نه انیا واسه ی این کارا زیادی خنگه
بکی : وایی لوید جونم قدرت حق گوییش بالاست
انیا : یعنی انیا خنگه؟.
بکی: گیراییت ضعیفه ها
زنگ ادبیات 《رفتن به کتابخونه 》
انیا: باز هم این حای همیشگی
بکی : آره مثل همیشه
شترقققققققق
انیا : صدای جی بود ؟
بکی : ها نمیدونم
اون شدا : عوضی ت غلط کردی وقتی یکی دیگه رو دوست داری میای طرف من
بکی : صدا از اونجا میاد
انیا : از سمت طبقه بالا ولی اون ماله زیرزمین کتابه
بکی : بیا بریم ببینیم جی شده فوضولی گل کرده
اونها با بالا رفتن و قایم شدن
بکی : اون که هیونه؟
انیا :اونم اون دختره کولره
کنارش
بکی : اون کولر نیست کلوراعه کولر نام یک اشیا۵ که بابا ها انگار خیلی خوششون نمیاد و خاموشش میکنن
انیا : اها
کلورا:ببخشید هق من نمیدونستم جطوری بهت بگم
هیون : عوضی عوضی تو اون پسره دزموند و دوست داشتی پس چرا به من نزدیک شدی
کلورا:ببخشید .....هق ببخشید
بکی : ا....اون دامیان و دوست داره
انیا با شوک : هاااا؟!
بکی : ای هیون عوضی دست رو یه دختر بلند میکنی نه
انیا : بکی آروم باش نباید دخالت کنیم
بکی : انیا داری بخاطر این که اون دامیان و دوست داره حسودی میکنی !جه عجب
انیا : نه نه نه انیا فقط نمیخواد دوباره و دوباره ت نیتروس بگیره
بکی :زکی فقط بخاطر یه تونیتروس
انیا حواسش نبود و یکدفعه به قفسه فشار اورد و یک کتاب افتاد بایین
هیون : ها اون کیه کی اونجاست
بکی با دل و جرعت زد بیرون
بکی :اهم اهم تو غلط میکنی دست رو یک دختر بلند میکنی هیون : بتوجه
بکی :دهنت و ببند عوضی
انیا برو استاد و خبر کن
انیا : باشه
هیون : جی انیا ؟!
هیون توی ذهنش : همون دختره ی شماره ی ۷ مطمعا داره ذهنم و میخونی درسته فراری
انیا :ها؟جییی
هیون:آهای دختره ی بلکبل بیا این و ببر به استاد هم میگی بگو فقط شما دونا از جلوم دو ر شین
بکی : باشه کلورا بلند شو انیا.....
هیون:نه من با انیا کار دارم
بکی : نه از تو هر جی ب میاد امکان داره روی انیا جونم دست بلند کنه
انیا : نه بکی
بکی :ها؟!
انیا :،باید الان بری
بکی : ولی .
انیا : برین
بکی با باشه
بکی کلورا و برد طبقه ی بالا و همون زمان زنگ خورد
معلم ادبیات : خیله خب همگی بیان بیرون میخوام در و قفل کنم
بکی : کلو را حالت خوبه من باید سریعا بفهمم اونا جشونه
کلورا : هق ممنونم بکی
بکی :، خواهش میکنم ولی .............
ببخشید این پارت کم بود ولی حمایت یادتون نره هااااا دارم تو اعیام عید فعالیت میکنم 《انگار نه انگار که بقیه هم فعالیت میکنن🗿》به هر حال کوزت شدیم 😂ولی خب خودم از نویسندگی خوشم میاد خب دیگه زیاد حرف میزنم فعلا خوداحافظظظظ🌚گوشیم شارژ شه باز مویام نطرثثثثثث
- ۱۲.۷k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط