چپتر دوم

چپتر دوم
دروغ شیرین

چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت نوری که واردش میشود دوباره پلک هایم را محکم به هم فشار میدهم . چه اتفاقی افتاد؟ من کجام؟
کم کم چشمامو باز میکنم و به اطراف نگاهی می اندازم توی یک اتاقا بزرگ با پنجره های خیلی بلند هستم و روی یک تخت شاید دونفره دراز کشیدم .
صدایی از سمت راستم میشنوم که نگاهو به خودش جذب میکنم و لحظه ای بعد در باز میشوم .
مردی که سینی غذایی در دست دارد با کمرش به در فشار وارد میکند و ان را باز میکند کاملا حواسش به سینی در دستش هست و متوجه هوشیاری من نمیشود.
در را پشت سرش میبندد و سرش را با لبخند درخشانی که قلبم را گرم میکند بالا می اورد .
_اوه تو ... کی بیدار شدی؟
لحظه ای سکوت میکنم و یکهو به یاد می اورم : کوچه ی تاریک ، قدم های سنگین ، خیابان ، فردی که بیهوشم کرد و فرد دیگری که در اخرین لحظه از سمت خیابان وارد کوچه شد با عصبانیت و ترس فریاد میزنم : تو کی هستی؟ اینجا کجاست ؟ چرا منو بیهوش کردی؟
اهی میکشد و سینی را روی میزی میگذارد سپس روی صندلی کنار تخت مینشیند .
با اهی شروع به حرف زدن میکند: من بیهوشت نکردم ... من کنار ورودی کوچه به دیوار تکیه داده بودم که صدایی مثل برخورد جسم به زمین شنیدم . وارد کوچه شدم و دیدم یک مرد تو رو بیهوش کرده ... و وقتی من وارد کوچه شدم پا به فرار گذاشت ... ببخشید نفهمیدم که کی بود ... تنها کاری که به ذهنم رسید بردن تو به یک جای امن بود . و خب الان ما اینجاییم .
بهت زده زمزمه کردم : تو نجاتم دادی؟
سرشو دیدم که به نشانه ی تایید بالا و پایین شد
_اره ... فک کنم همین کارو کردم ... اسمت چیه ؟ من بنگچان هستم کریستوفر بنگچان
~~~~~
از شنیدن نظراتتون خوشحال میشم 🙃
دیدگاه ها (۴)

چپتر اول دروغ شیرین قدم پشت قدم می گذارم با سرعتی که نه دوید...

اهوی گریز پا

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط