ز تو کی توان جدائی

چو تو هست و بود مائی...
دیدگاه ها (۱)

‌منم و عطر تو که پخش شده توی تنمبی تو دلتنگ‌ترین حادثه‌ی قصه...

‌خودت که نهولی مردمک چشمت عجب دوستت دارمی می‌گفت...

‌تمام قصه‌های عاشقانهاز صبح چشمانت شروع میشودبه تو نگاه میکن...

اے براے تو بمیـــــــرمڪه تو تب‌ڪرده ے عشقـیاے بلاے تو بجانـ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

‌تو کیستی که ز دستت بهار می‌ریزدبهار در قدمت برگ و بار می‌ری...

دشتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط