آتیشی که از بارون شروع شد
آتیشی که از بارون شروع شد
part28
ویوی ا. ت
ماشین از شهر خارج شد.
هرچی جلوتر میرفتیم، خیابونها خلوتتر میشدن.
به بیرون نگاه کردم.
ا. ت: کجا میریم؟
جونگکوک: یه انبار قدیمی.
ا. ت: عالیه.
جونگکوک: چی عالیه؟
ا. ت: انبار قدیمی، آدم مردهای که زندهست، فلش مرموز...
جونگکوک: میخوای برگردیم؟
ا. ت: نه.
جونگکوک: پس غر نزن.
ا. ت: من غر نمیزنم.
جونگکوک: از وقتی سوار شدی، دوازده بار گفتی اینجا شبیه فیلمه.
ا. ت: چون واقعاً شبیهه!
جونگکوک: فقط آروم باش.
ا. ت: من خیلی آرومم.
همون لحظه صدای بلندی از پشت ماشین اومد.
تق!
از جا پریدم.
ا. ت: چی بود؟!
جونگکوک: چیزی نیست.
ا. ت: چیزی نیست یعنی چی؟!
جونگکوک: احتمالاً سنگ بوده.
ا. ت: احتمالاً؟!
جونگکوک: آره.
ا. ت: تو چرا همیشه با احتمالاً جواب میدی؟!
جونگکوک: چون همهچیز رو نمیدونم.
ا. ت: پس من رانندگی کنم.
جونگکوک: نه.
ا. ت: چرا؟
جونگکوک: چون تو حتی با مبل هم تصادف میکنی.
ا. ت: اون یه حادثه بود!
جونگکوک: مبل ثابت بود.
ا. ت: ولی خیلی ناگهانی جلوی پام ظاهر شد!
جونگکوک خندهاش گرفت.
ادامه
لایک ۲۰کامنت۱۰ یادتون نره پرنسسای من🎀❤
part28
ویوی ا. ت
ماشین از شهر خارج شد.
هرچی جلوتر میرفتیم، خیابونها خلوتتر میشدن.
به بیرون نگاه کردم.
ا. ت: کجا میریم؟
جونگکوک: یه انبار قدیمی.
ا. ت: عالیه.
جونگکوک: چی عالیه؟
ا. ت: انبار قدیمی، آدم مردهای که زندهست، فلش مرموز...
جونگکوک: میخوای برگردیم؟
ا. ت: نه.
جونگکوک: پس غر نزن.
ا. ت: من غر نمیزنم.
جونگکوک: از وقتی سوار شدی، دوازده بار گفتی اینجا شبیه فیلمه.
ا. ت: چون واقعاً شبیهه!
جونگکوک: فقط آروم باش.
ا. ت: من خیلی آرومم.
همون لحظه صدای بلندی از پشت ماشین اومد.
تق!
از جا پریدم.
ا. ت: چی بود؟!
جونگکوک: چیزی نیست.
ا. ت: چیزی نیست یعنی چی؟!
جونگکوک: احتمالاً سنگ بوده.
ا. ت: احتمالاً؟!
جونگکوک: آره.
ا. ت: تو چرا همیشه با احتمالاً جواب میدی؟!
جونگکوک: چون همهچیز رو نمیدونم.
ا. ت: پس من رانندگی کنم.
جونگکوک: نه.
ا. ت: چرا؟
جونگکوک: چون تو حتی با مبل هم تصادف میکنی.
ا. ت: اون یه حادثه بود!
جونگکوک: مبل ثابت بود.
ا. ت: ولی خیلی ناگهانی جلوی پام ظاهر شد!
جونگکوک خندهاش گرفت.
ادامه
لایک ۲۰کامنت۱۰ یادتون نره پرنسسای من🎀❤
- ۶۶۴
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط