[من عاشق دشمنم شدم ]

[من عاشق دشمنم شدم ]
part:³

که یهو دستم گرفت و منو کشید تو بغلش منم هی تمنا میکردم که ولم کنه

+آقا شما دارین چیکار میکنید

_تو مال منی بیا بغلم عشقم

+خفه شو (گوه نخور خوشگله )
ولم کن

کلویی :هر کار میکردم فایده نداشت و اون منو بیشتر تو بغلش جا میداد و سرم به سی.نش می چسبوند
ولی از حق نگذریم بغلش پر از آرامش و گرما بود
منم کم کم چشام داشت گرم میشد و یهو..... سیاهی

_صبح بیدار شدم دیدم همون دختر تو بغلم خوابیده میخواستم دعواش کنم و بیدارش کنم ولی یاد اتفاق دیشب افتادم

داشتم بهش نگاه میکردم خدایی خیلی گوگولی.کیوت. خوابیده بود

+کم کم چشام باز کردم دیدم با اون پسره کنار هم رو یه تخت بودیم و اون داشت بهم نگاه میکرد
یه لحظه هول شدم
سریع کیفم برداشتم از اون بار دویدم اومدم بیرون قلبم تند تند میزد


رفتم رو یه نیمکت تو پارک نشستم

+نه نکنه اون همون پسر جئون هست
اره خودشه وای خدا پس اون عمارت بابام تبدیل به بار کرده

(توسرم یه چیزای میگذشت )الان این یه فرصت عالیه برای انتقام

رفتم یه چیزی خوردم بعد از اون رفتم دنبال خونه کلی گشتم که بالاخره نزدیک ترین خونه به اون عمارت پیدا کردم
من

رفتم تو خونه کلی گرد خاک داخلش بود و بهم ریخته بود
در یخچال باز کردم دیدم همه غذاها خراب شده
تصمیم گرفتم خونه رو تمیز کنم
دس به کار شدم و اول از آشپز خانه شروع کردم

۴ ساعت بعد
بالاخره تموم شد یه نفس راحت کشیدم و یه قهوه برا خودم درست کردم و رفتم تو اتاقم برا اینکه خودم برا نقشه ای که امشب کشیدم آماده کنم


بچه ها یه نکته :کلویی قبل ۱۸ سالگی همیشه بعد مدرسه دزدکی میرفته پیش یه فردی که اون مثل یک مافیا آموزش بده


+ولی من از طریق مهارت مافیایم نمخواستم انتقام بگیرم از یه راه دیگه


بیا پایین تا بهت بگم چه راهی















بیا پایین تر















یکم دیگه بیا پایین










فکر کردی میخوام بگم ؟ نوچ
خودتون حدث بزنید از چه راهی 😁


اگر حمایت ها بالا باشه امشب پارت ⁴ میزارم ✨❤️

شرطا :

kament:15
laik:20
دیدگاه ها (۱۷)

﴿من عاشق دشمنم شدم ﴾part:²که یهو چشمم افتاد به یک بار رفتم ...

https://wisgoon.com/jeon-junkookفالوشه 🦢🪼فیکاش 🛐🛐🛐درمورد جون...

بوسه ای ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط