♤هیونجین♤

♤هیونجین♤
وقتی تحریک میشی ولی خجالت میکشی بگی که بهش نیاز داری ☆

ساعت حدودا ۱۱ اینای شب بود تو رو مبل دراز کشیده بودی و داشتی رمان میخوندی از اون رمانا که سانسوری زیاد داره هیون هم با یکم فاصله پیشت نشسته بود و داشت فیلم نگاه میکرد
تو داشتی کم کم داغ میشدی ولی فکر میکردی که به خاطر گرما است نه تحریک شدنت وقتی رمان تموم شد دیگه متوجه شدی که نه واقعا تحریک شدی
داشتی عرق میکردی و خیلی گرمت بود ولی خجالت میکشیدی به هیون بگی که حالت خوب نیست
برا همین مدام تکون میخوردی و خودتو باد می زدی و آب میخوردی ولی تاثیری نداشت اینقدر تکون خوردی که هیون توجهش سمت تو جلب شد
دید داری مثل چی عرق میکنی و نفس نفس میزنی
– : بیب حالت خوبه ؟؟
+ : اممممم .... آره خوبم ... چطور؟؟؟
– : مطمئنی؟؟ اخه بدجور داری عرق میکنی !!
+ : عااامممم .... آره فقط یک کوچولو گرمه اگر کولرو بیشتر کنیم بهتر میشم ☺(لبخند ضایع)
هیون که همه چی رو فهمید نزدیکت شد و روت خیمه زد تو تعجب نکردی چون الان نیاز داشتی برا همین مخالفت یا مقاومت نکردی
– : بیب ... فکر کردی من از چشمات نمیفهمم که چی میخواهی؟؟ 😏
تو دیگه تحمل نداشتی دستتو دور گردنش حلقه کردی و شروع کردی به بوسیدنش ، هم دیگه رو با ولع میبوسیدید انگار که صد سال اینکارو نکرده باشید (😂)
هیون ازت جداشد و به چشمات خیره میشه
– : فکر کنم بهتره بریم تو اتاق رو تخت ادامه بدیم 😊😏
+ : قبول دارم 😅
بعدش هیون بغلت میکنه و میبرتت تو اتاق و ....
میرین نماز میخونید 😁 قبول باشه 😂

~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~°•~
اینم از یک سناریوی دیگه 😄
اگر بد شد ببخشید 😓🙏
اصلا درخواست نمیدید یادم میمونه ههاااا😒🙄
ولی بازم منتظر درخواست هاتون هستتمم😊

لایک و فالو (دنبال کردن) یادتون نررهههه💗
دیدگاه ها (۰)

مخصوصا سفیرش👌 لایک و فالو (دنبال کردن) یادتون نررههه💗

مخصوصا سفیرش👌 لایک و فالو (دنبال کردن) یادتون نررههه💗

وقتی دوستت داشت ولی … last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط